تبليغاتX
بلاگ مقالات رستمی

بلاگ مقالات رستمی
دینی-اجتماعی-سیاسی

 

مرگ اسم از مردن است و مردن به معنای باطل شدن قوت حیوانی و قدرت غریزی، همچنین فنای حیات و نیست شدن زندگانی و رفتن از عالم گیتی و دنیا به عالم مینوی و جهان دیگر است.

در فرهنگ عربی و قرآنی، واژگانی چون موت، هلاکت، وفات، اجل و مانند آن برای بیان این معنا به کار می رود.

البته آنچه دهخدا از معنا و مفهوم مرگ ارائه داده، براساس تفسیری از مرگ موجودات در عالم ماده و دنیاست، وگرنه براساس آموزه های قرآنی، مرگ در عوالم دیگر چون عالم برزخ نیز رخ می دهد و حتی براساس برخی از آیات و روایات، مرگ در قیامت نیز اتفاق می افتد. از این رو از دو مرگ و دو زندگی سخن به میان آمده است. (غافر، آیه ۱۱)

بر این پایه، مرگ را نمی توان محدود به باطل شدن قوت حیوانی و قدرت غریزی و یا رفتن از عالم گیتی به عالم دیگر تفسیر و معنا کرد؛ بلکه مفهومی که قرآن از مرگ ارائه می دهد فراتر از این است؛ پس می توان گفت که مرگ انتقال از حالتی به حالتی دیگر و از میان رفتن حالت نخست است. این حالت در پروانه به خوبی مشاهده می شود که از حالت کرم به شفیره و از شفیره به پروانه تبدیل می شود.

پس مرگ در عوالم و جهان دیگر نیز اتفاق می افتد. خداوند بیان می کند که اولیای الهی و شهیدان، تنها یک بار مرگ را تجربه می کنند و از مرگ دوباره در ایمنی خواهند بود؛ (آل عمران، آیه ۱۶۹؛ نمل، آیه ۸۷؛ زمر، آیه ۶۸) اما توده های مردم گناهکار، دوبار مرگ و زندگی را تجربه خواهند کرد (غافر، آیه ۱۱) و در این میان، دوزخیان و اهل شقاوت بارها مرگ را تجربه می کنند و نوعی زندگی میان مرگ و زندگی دارند. (اعلی، آیات ۱۱ تا ۱۳) این حالت میان مرگ و زندگی چنان بر ایشان سخت و عذاب آور است که خواهان نابودی و نیستی کامل هستند ولی هرگز نیستی کامل را تجربه نخواهند کرد و میان مرگ و زندگی دست و پا خواهند زد. (فرقان، آیه ۱۴؛ انشقاق، آیه ۱۱)

اما یک پرسش در اینجا مطرح می شود و آن این که اگر مرگ، انتقال از یک حالت به حالتی دیگر است؛ چرا برای اهل سعادت، شهیدان و اولیای الهی یک بار، ولی برای اهل شقاوت و کافران، بارها اتفاق می افتد؟

در پاسخ باید گفت که هر انتقالی، انتقال مثبت و رو به کمالی نیست؛ بلکه انتقالی به حالت بدتر و سخت تر نیز خواهد بود. لذا اهل شقاوت، از بدتر شدن وضعیت خویش چنان به درد و رنج می افتند که خواهان نیستی و نابودی (ثبور) مطلق هستند. خداوند در آیات ۲۵ و ۲۷ سوره حاقه با اشاره به اصحاب شمال و وضعیت آنان در قیامت و دوزخ بیان می کند که آنان خواهان استمرار مرگ خویش هستند و از خداوند درخواست دارند که پس از مرگ دوباره زنده نشوند؛ این آرزوی مرگ و زنده نشدن پس از آن، به سبب آگاهی از اعمال زشت خود و عذابی است که می بایست تا ابد آن را تحمل کنند.

انسان های کامل و اولیای الهی چون در دنیا به کمال مطلق می رسند و متاله و ربانی می شوند، دیگر نیازی به انتقال چندگانه ای ندارند و تنها نیاز است که این پوسته دنیوی و مادی را بر کنند و در جامه و تن پوش اخروی درآیند. اما متوسطین از مردم نیازمند توجه بیشتری هستند و عالم برزخ برای آنان نوعی فرصت کوتاه مدت دیگری است تا خود را به کمال برسانند؛ هر چند که فرصت عالم برزخ برای آنان همانند فرصت عالم دنیا نیست؛ چرا که فرآیند تکاملی در آنجا همانند دنیا سریع نیست، بلکه خیلی کند است و مرده در انتظار بهره مندی از باقیات صالحاتی است که در زمان حیات خود در دنیا به جا گذاشته یا در انتظار بهره مندی از خیرات و مبرات اهل دنیا است که دست ایشان هنوز برای کارهای نیک و صالح باز است و آن را هدیه به مردگان می کنند.

به هر حال، مرگ دنیوی، حالتی است که همه موجودات دنیا آن را تجربه خواهند کرد؛ زیرا مرگ تنها مسیر بازگشت به سوی خداوند است. (جمعه، آیه ۸) پس هر انسانی می بایست جامه دنیا و کالبد مادی را از تن بیرون اندازد و روح وی از حلقوم بیرون آید و کالبد مادی را فروافکند و به جهان دیگری درآید. (قیامت، آیات ۲۶ و ۲۸)

از آثار مرگ برای مرده و دیگران، فراق و جدایی است؛ زیرا با مرگ، مرده و زندگان امکان ارتباط با یکدیگر را از دست می دهند و همین مسئله جدایی است که برای بسیاری از مردم و حتی مردگان سخت و دشوار است. (همان) جدایی از خانواده، خویشان و دوستان از مهم ترین آثار مرگ در دنیاست. از این رو دو طرف از این جدایی در رنج هستند و مرگ را برنمی تابند. (همان)

از دیگر آثاری که خداوند در قرآن برای مرگ بیان می کند، فراموشی مردگان از سوی خویشان و بستگان است. خاک، سرد است و هر رابطه ای میان زندگان و مردگان را از میان برمی دارد. این گونه است که در مدتی کوتاه، مرده به فراموشی سپرده می شود. (مریم، آیه ۲۳) انسان ها فاقد اختیار مرگ خود هستند و تنها خداوند است که اختیاردار مرگ موجودات و جانداران است. (آل عمران، آیه ۱۴۵؛ زمر، آیه ۴۲)

آرزوی مرگ و یا تأخیر آن

خداوند در آیه ۶۸ سوره غافر می فرماید که مرگ موجودات زنده از جمله انسان تنها به فرمان تکوینی الهی انجام می گیرد؛ بنابراین مرگ و زندگی تنها در اختیار خداوند است و کسی را نرسد که اختیار مرگ و زندگی موجودات را داشته باشد. پس، اگر مرگی اتفاق می افتد، هرگز بیرون از اراده و مشیت الهی نخواهد بود؛ چرا که مرگ هر موجودی از جمله انسان، دارای زمان معین و معلوم خواهد بود. (آل عمران، آیه ۱۴۵؛ انعام، آیه ۲؛ اعراف، آیه ۳۲ و آیات دیگر)

در آیه ۱۴۵ سوره آل عمران به این نکته نیز توجه داده شده که مرگ هر کسی از پیش نوشته شده و معین و مقدر است و هر کسی تنها به اذن الهی می میرد. بنابراین، هیچ مرگی را نمی توان بیرون از مشیت و اراده و اذن الهی دانست.

برخی از مردم در دنیا خواهان تاخیر مرگ خویش برای مدتی اندک هستند. خداوند تاخیر مرگ و آرزوی بقای عمر را تنها زمانی جایز می داند که به قصد صدقه دادن و کارهای صالح و نیک باشد. از این رو در ادعیه ماثور از امامان معصوم(ع) چنین آرزو و درخواستی مجاز دانسته شده و در دعای روز سه شنبه آمده است: واجعل الحیاه زیاده لی فی کل خیر و الوفاه راحه لی من کل شر؛ خداوندا برایم زندگی را فرصتی برای خیر بیشتر و مرگ را آسایش از هر شری قرار ده!

اجل های معلق با کارهایی چون صله رحم، صدقه و مانند آن به تاخیر می افتد چنان که گاه نیز با کارهای ناپسندی چون قطع صله رحم کاهش می یابد و اجل فرا می رسد. خداوند در آیات ۱ تا ۴ سوره نوح بیان می کند که تقواپیشگی و اطاعت از پیامبران و آموزه های وحیانی، زمینه مصونیت از نزول عذاب و مرگ های ناگهانی و تاخیر افتادن مرگ تا اجل مسمی است.

اما هرگز اجل مسمی یا همان اجل قطعی دمی تاخیر نمی افتد و پس از رسیدن آن، مرگ بی هیچ تقدم و تاخیری فرا می رسد. (اعراف، آیه ۴۳، یونس، آیه ۹۴، حجر، آیه ۵ و آیات دیگر)

برخی از مردم خواهان تاخیر مرگ خویش هستند. اما باید توجه داشت که اگر اجل معلق باشد، می توان با اصلاح رفتار آن را به تاخیر انداخت و اما اگر اجل مسمی است، این درخواست ها، خواهشی بیجا و غیرمقبول است. (منافقون؛ آیات ۱۰ و ۱۱)

برخی از مردم خواهان مرگ و تاخیر آن برای خود هستند، و برخی دیگر، خواهان مرگ و یا تاخیر آن برای دیگران می باشند. مثلا اهل دوزخ پس از مرگ که کشف الغطاء انجام می گیرد و آتش دوزخ را به عیان در عالم برزخ می بینند، خواهان مرگ ابدی می شوند تا دوباره زنده نشوند و آتش دوزخ قیامت را نبینند. (حاقه آیات ۵۲ تا ۱۳)

برخی از اولیای الهی نیز خواهان مرگ می شوند، چون می خواهند زودتر به لقای الهی نایل شوند. از آیات ۶ و ۷ سوره جمعه بر می آید که یکی از نشانه ها و علائم صداقت در ادعای ولی الله بودن، آرزوی مرگ است؛ این در حالی است که مدعیان اولیای الهی بودن همانند برخی از یهودیان، به رغم ولی الله بودن آرزوی مرگ نمی کنند؛ زیرا اعمال زشت آنان سبب خودداری آنان از چنین آرزویی می شود. (بقره، آیات ۹۴ و ۵۹)

پیامبر از سوی خداوند در این آیات مامور می شود تا با دشمنان خود از یهود این گونه احتجاج کند که اگر بهشت تنها برای شما یهودیان است و دیگران از اقوام و ملت ها و شرایع دیگر به بهشت نمی روند، پس آرزوی مرگ کنید تا به بهشت اختصاصی خود درآیید در حالی که شما چنین نمی کنید، چون در ادعای فرزند خداوند و محبان و ولی الله بودن، صادق نیستید؛ وگرنه درخواست مرگ می کردید تا به بهشت موعود خود بروید.

از کسانی که خواهان مرگ خود بودند، حضرت مریم(س) است که هنگام زایمان به دلیل ترس از آبروریزی خواهان مرگ می شود. این نشان می دهد که آبرو و عرض انسان تا چه اندازه برای شخصیت انسان مهم است که شخص برای حفظ آن آرزوی مرگ می کند.(مریم، آیه ۳۲)

همین شرایط برای برخی از مسلمانان پیش آمد، زیرا به سبب عدم حضور در جبهه های جهاد چون غزوه بدر، این دسته خواهان مرگ در راه خدا بودند. اینان وقتی دریافتند که چه نعمت بزرگی یعنی شهادت را از دست دادند، خود را سرزنش می کردند. (آل عمران، آیه ۳۴۱، روح المعانی، ج۳، جزء۴،ص۱۱۱) براساس آیه فوق می توان دریافت که این آرزوی آنان در جنگ احد آشکار می شود و صحنه مرگ و شهادت برای مجاهدان در غزوه احد جلوه گر شده و آنان شهادت را پس از درخواست پیشین خود اکنون به عیان مشاهده می کردند.(همان)

برخی ها مرگ را برای دیگران می خواهند. از جمله این افراد دشمنان پیامبران بودند که خواهان مرگ پیامبران خودشان بودند. همانند اشراف قوم نوح که در انتظار مرگ آن حضرت(ع) لحظه شماری می کردند. (مومنون، آیات ۲۳ و ۵۲)

همچنین مشرکان مکه انتظار مرگ پیامبر(ص) را می کشیدند تا این گونه دین اسلام از میان برود و نام و نشان و یادی از آن نباشد. (انبیاء، آیه ۴۳؛ طور، آیه ۰۳؛ حدید، آیه ۴۱)

وضعیت انسان در عالم مردگان

در مطالب پیشین، نسبت به عالم مردگان و وضعیت آنان کمی سخن به میان آمد، اما باید توجه داشت که وضعیت مردگان در عالم دیگر، وضعیتی پیچیده است که برخی از اطلاعات آن از طریق قرآن به مردم داده شده است.

پس از مرگ انسان، روح از تن جدا می شود. لازم است برای تکریم کالبدی که انسانی در آن زیسته است، آن را دفن کرد و تفاوتی میان مؤمن و کافر نمی کند. با این تفاوت که مؤمن را می بایست تکفین و تدفین کرد و بر او نماز خواند و با تلقین کلیاتی از آموزه های اسلامی از اصول دین دفن نمود. انجام این کار برای هر مسلمانی نسبت به هر مسلمانی واجب کفایی است و می بایست انجام گیرد. (مائده، آیه ۱۳ و آیات دیگر ۹)

پس از مرگ، بدن انسان از میان می رود و گوشت او به سرعت تبدیل به خاک شده و استخوان هر چند که مدتی باقی می ماند ولی آن نیز به خاک تبدیل شده و اثری از جسد باقی نمی ماند. (مؤمنون، آیات ۳۵ و ۲۸؛ اسراء، آیات ۲۹ و ۸۹ و آیات دیگر)در این هنگام که روح از بدن جدا می شود، روح به عالم دیگر می رود که می تواند عالم برزخ و یا دیگر عوالم براساس کمالی هر شخص باشد. (انعام، آیه ۳۹؛ سجده، آیه ۱۱ و زمر، آیه ۲۲)

بنابراین مرگ موجب نیستی نیست، بلکه انسان زندگی دیگری را در جهان دیگر تجربه خواهد کرد و زندگی و حیات او به شکلی دیگر استمرار خواهد یافت. (انبیاء، آیه ۵۳؛ عنکبوت، آیه ۷۵)

مرگ از دنیا، فرصتی برای بازگشت به سوی خدا و محاسبه در نزد اوست. (قصص، آیه۸۸؛ قیامت، آیات ۸۲ تا ۰۳؛ نور، آیه ۹۳)

مرگ مؤمنان، آسان و مرگ کافران سخت و دشوار و حتی وحشتناک است. (انفال، آیه۶؛ انعام، آیه ۳۹) هنگامی که فرشتگان برای گرفتن جان کافر و ظالم می آیند، جان کافر و ظالم را به سختی می گیرند و او عذاب و دردی وحشتناک را تجربه می کند. (انعام، آیه ۳۹)

سکرات مرگ برای همه کافران و گناهکاران سخت و دشوار خواهد بود و این وحشت غیرقابل توصیف است. (ق، آیه ۹۱ و آیات دیگر) مرگ کافران همواره با شکنجه آنان به وسیله فرشتگان همراه خواهد بود. (انفال، آیه ۰۵؛ محمد، آیات ۲۵ و ۷۲)

پس از مرگ گناهکاران آتش دوزخ را می بینند چنان که مؤمنان به بهشت وارد می شوند. (تکاثر، آیات ۵ و ۶)

اما بهشتیان نه تنها یک بار مرگ را تجربه می کنند، بلکه با همان مرگ به بهشت جاودانه درآمده و از بهشت بهره مند می شوند. (صافات، آیات ۰۴ تا ۹۵؛ دخان، آیات ۱۵ تا ۶۵ و آیات دیگر)

بهشتیان با مرگ خویش، با سلام و صلوات فرشتگان وارد بهشت می شوند و از همان زمان از پاداش عمل خویش بهره مند می شوند. (نحل، آیه ۲۳ و آیات دیگر)اما کسانی که در عالم برزخ درمی آیند آنان پس از این مرگ یک مرگ و زندگی دیگر را تجربه خواهند کرد. (غافر آیه۱۱؛ المیزان، ج۱۷، ص۳۱۳)

مؤمنان با نشاط و راحتی مرگ را استقبال کرده و فرشتگان با حالت آسان جان ایشان را می گیرند (نازعات، آیات ۱ و ۲) ولی مرگ کافران به سختی خواهد بود. (همان؛ تفسیر کبیر، ج۱۱، ص۸۲)

اینها گوشه ای از عالم مردگان و وضعیتی است که آنان بدان گرفتار یا بهره مند می باشند. بازخوانی همه ابعاد عالم مردگان و وضعیت آنان نیازمند حوصله و وقت بیشتری است که در حوصله این مقال نمی گنجد؛ چرا که مثنوی هفتاد من کاغذ می شود؛ زیرا عالم مردگان همانند عالم زندگان در دنیا، جهانی بسیار شگفت انگیزتر و عجیب تر است چنان که قرآن به گوشه هائی از شگفتی های آن عالم اشاره کرده است.

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 11:2 ] [ علی رستمی ] [ ]

اساسي ترين موضوع در عرفان حلقه، اتصال به حلقه هاي شبكه شعور كيهاني است. بزرگ ترين ارمغاني كه عرفان حلقه به پيروان خود مي بخشد و مدعي است كه با اين ارمغان پيروانش را در مسير عرفان عملي قرار مي دهد و پيش مي برد، همين اتصالات است!
اما شعور كيهاني چيست؟ اتصال به آن چه معنايي دارد؟ و چگونه اين اتصال افراد را درمسيرعرفان عملي قرارمي دهد؟ اين پرسش هاي اساسي براي تمامي كساني كه فرصت تأمل روي گفته و نوشته هاي عرفان حلقه را به خودشان مي دهند، پيش مي آيد. دراين مقاله كوتاه كه از سايت برهان انتخاب شده به نقد و بررسي اين پرسش ها،پاسخ ها و ادعاهايي كه از منابع عرفان حلقه براي آن ها به دست مي آيد، مي پردازيم.
شعور كيهاني
از ديدگاه عرفان حلقه، شعور كيهاني هوشمندي نهفته درجهان مادي است. به اين معنا كه اگر از منظر فيزيك كوآنتوم جهان مادي به واقع انرژي است، از منظر عرفان حلقه جهان مادي از شعور آفريده شده و حقيقتاً شعور است.
«جهان هستي مادي از شعور آفريده شده وتمامي اجزا و ذرات آن شعور هستند.»(انسان از منظري ديگر. ص 69)
با اين وصف شعور كيهاني حقيقتي متعالي نيست، بلكه جوهره اصلي اين جهان است كه تمامي جهان مادي از آن درست شده است. شعور كيهاني درحقيقت ميلي دروني است كه هر ذره را به رقص و حركت وادار مي كند؛ (انسان از منظري ديگر. ص 59) وحقيقتي را كه به صورت ماده به نظر ما مي رسد، پويا مي سازد.
جهان مادي اگر چه به واقع همان طور كه مي بينيم به نظر ما مي رسد، اما درحقيقت شعور است و از ذرات و اجزاي شعوري تشكيل شده است و عرفان حلقه مي كوشد تا مردم را به اين شعور متصل كند. از نظر حلقه اين شعور همان رحمت عام خداست كه تمامي موجودات را فراگرفته و اتصال با آن، راه خداشناسي است. (انسان از منظري ديگر ص 15تا 18) با اين وصف دراساس نامه عرفان حلقه آمده است كه شعور كيهاني يا هوشمندي الهي شامل دو شبكه منفي و مثبت است. (عرفان (كيهاني حلقه) ص 93).
اگر شبكه شعور كيهاني را به تعبير عرفان حلقه رحمت عام خدا بدانيم يا شعور الهي بدانيم مشتمل برجنبه هاي منفي و مثبت پنداشتن آن خطايي فاحش و سقوطي سخت در راه خداشناسي است. اساساً رحمت منفي يا شعور منفي در عالم وجود ندارد. به خصوص آن گاه كه به خداوند نسبت داده مي شود. قهر خداوند منفي نيست بلكه عملكرد بنده، منفي است كه او را سزاوار قهر الهي مي سازد.
قهر خداوند كاملا مثبت است و از حكمت، قدرت و عدالت او جاري مي شود.
كساني كه از رحمت خداوند برخوردار مي گردند منفي يا مثبت عمل مي كنند.
فرصتي كه خداوند به شيطان داد، منفي نيست بلكه او و عملش با تباه كردن اين فرصت منفي مي شوند و در شقاوت خود بيش تر و بيش تر فرو مي روند.
شعور منفي وجود ندارد، از ديدگاه قرآن كريم موجودات عالم يا با شعوراند و يا بي شعور. البته كساني كه درشمار از گروه اول نيستند، ممكن است شعور الهي را منفي تصور كنند و متوجه نشوند كه مشكل درخودشان است. زيرا به طور معمول حب ذات باعث مي شود كه انسان نقايص خود را نبيند و متوجه اشكالات خود نشود. آمار برهان هاي قاطع و نشانه هاي روشن تأييد مي كند كه هوشمندي الهي سراسر مثبت است و رحمت عام وخاص او سراسر خير و روشنايي است، اما كساني هستند كه از شعور الهي كناره مي گيرند و از رحمت او به درستي بهره نمي برند، در شبكه منفي قرارمي گيرند.
خداشناسي، چگونه؟
پرسش ديگر اين است كه عرفان حلقه درجست وجوي خداشناسي و ارتباط با خداست و يا به شعور كيهاني سرگرم شده است؟
تبييني كه از خداشناسي و راه خداشناسي درعرفان حلقه وجود دارد اين است: «عرفان كيهاني(حلقه)، شعور الهي را به طور نظري و عملي ثابت نموده، از اين راه وجود صاحب اين هوشمندي يعني خداوند را به اثبات مي رساند و درواقع اين عرفان، منجر به خداشناسي عملي مي گردد.» (عرفان كيهاني (حلقه) ص .71 نيز انسان از منظري ديگرص 94)
اين تبيين از خداشناسي بسيار ناقص و در راه خداشناسي ناكام كننده است. بسياري از مادي گرايان كه منكر وجود خدا هستند، شعور كيهاني را مي پذيرند و معتقدند كه ماده خود، هوشمند است و اگر درعالم نظم و تدبيري ديده مي شود، سرچشمه اي فراتر از همين عالم مادي ندارد. تئوري شعورمندي عالم در سده هاي اخير از سوي كساني بازتوليد و مطرح شده كه منبع هوشمندي فراتر از طبيعت را نفي مي كنند و براي توجيه تدبير و حكمتي كه درجهان جاري است، به خود مختار بودن و شعورمندي ماده، معتقد شده اند.
بنابراين كسي كه خداوند را نشناخته باشد، يا تبيين هايي كه درعرفان حلقه وجود دارد در خداشناسي خود ثابت قدم مي شود، نه اين كه خداشناسي برسد، هرچقدر هم كه شعور كيهاني درعمل بيش تر اثر بگذارد، درافراد بي ايمان به خدا، ايمان به شعور هستي مادي بيش تر مي شود، نه ايمان به الله تبارك و تعالي.
استفاده از تعابيري مثل اين كه شعور كيهاني «يدالله» و «حبل الله» است، موجب معرفت خداوند، ايمان به او يا تقويت باور نمي شود. انسان مي تواند با معرفت عقلاني و سپس بر افروختن آتش عشق الهي به سوي او برود. معرفت عقلاني كه منطق روشن، برهان محكم و توصيف درست از اسما و صفات الهي را مي خواهد. شناخت، مقدمه عشق است، كسي كه با قلب پاك او را بشناسد، عشق به او را تجربه خواهد كرد و عشق الهي وجودش را فراخواهد گرفت.
براهين خردپسند و يا دست كم اقناع عقلي درمورد معرفت خداوند مي تواند بسياري از آشفتگي هاي ذهني را در راه معرفت به سامان آورد، اما درعرفان حلقه از اين ظرفيت استفاده نمي شود. زمينه سازي براي كشف و شهود و چشيدن عشق الهي درهيچ يك از تعاليم عرفان عملي حلقه ديده نمي شود. تنها يك اتصال است كه قراراست درهاي معرفت را بگشايد و بدون عمل عرفان عملي را به ارمغان آورد.
عرفان حلقه همه راه هاي معرفت و عشق الهي را بسته است. نه با منطق و عقل عبوديت كاري دارد و نه از توصيف صفات الاهي چنان كه در قرآن كريم و ساير كتاب هاي آسماني آمده بهره مي برد. نسبت به دين داري و بي ديني، پرهيزكاري و خيانت كاري، پاكي و ناپاكي هم بي تفاوت است. (انسان از منظري ديگر. ص 15، عرفان كيهاني، ص 102) پس چگونه مي تواند خداشناسي را محقق كند؟
خداشناسي فرعي بر شناخت و پيوند با شعور كيهاني
تكيه گاه عرفان حلقه، شعور كيهاني است و خداوند طفيل بحث از شعور كيهاني مورد اشاره قرار مي گيرد. «همه انسان ها مي توانند در هوشمندي و شعور حاكم بر جهان هستي به توافق و اشتراك نظر رسيده، پس از آزمايش و اثبات آن، به صاحب اين هوشمندي كه خداوند مي باشد، برسند.» (عرفان كيهاني. ص 58)
در اين مجموعه از اصول و آموزه ها، ناشناختني پنداشتن خداوند به كمك جايگزيني شعور كيهاني و كنار گذاشتن، كم رنگ كردن معرفت خدا و عشق به او آمده است و به اين ترتيب تمام تكيه اين عرفان از خداوند به شعور كيهاني كه شعور هستي مادي است، منتقل و محدود مي شود.
«انسان نمي تواند عاشق خدا شود، زيرا انسان از هيچ طريقي قادر به فهم او نيست و در حقيقت خدا عاشق انسان مي شود و انسان معشوق مي باشدو مشمول عشق الهي و انسان مي تواند فقط عاشق تجليات الاهي، يعني مظاهر جهان هستي شود.» (عرفان كيهاني. ص 124) و «تجليات الاهي - شعور كيهاني» (عرفان كيهاني. ص 63)
بنابر اين انسان تنها مي تواند هوشمندي هستي مادي را بشناسد و به آن عشق بورزد. اين شالوده غيرالهي كه به لحاظ روشي بر روي يافتن قدرت درمانگري به عنوان راه خداشناسي تكيه مي كند، در مقام هدف گذاري كاملا از خداوند دور شده و اين طور بيان مي دارد كه:
«درمانگري، به عنوان يك روش تجربي براي درك عرفاني موضوع كمال، در راه رسيدن به اهداف زير مورد استفاده قرار مي گيرد: - شناسايي و آشنايي عملي با هوشمندي حاكم بر جهان هستي (شعور الهي) - رهايي از گرفتاري در خويشتن - خدمت به خلق و انجام عبادت عملي - شناختن گنج درون و توانايي هاي ماورايي - انسان شناسي (به عنوان بخشي از خودشناسي) - حركت در جهت نزديكي به ديگران و فراهم نمودن امكان وحدت» (عرفان كيهاني. ص 106 و 107)
در اين اصل از اساس نامه حلقه كه به هدف گذاري مربوط مي شود، محوريت هوشمندي هستي مادي يا شعور كيهاني به صورت انحصار اهداف در گرايش به قدرت هاي ماورايي، استفاده عملي از قدرت هوشمندي كيهاني و نزديكي انسان ها به هم بروز پيدا كرده است. نكته مهم و قابل توجه در اين اهداف اين است كه هيچ نامي از خداوند برده نمي شود و قدرت شعور كيهاني نقش اصلي را در آن پيدا كرده است.
با اين كه اين اهداف نوعي خود مداري و انسان محوري را به نمايش مي گذارد، اما تحليل اين اهداف در بافت كلي اصول و آموزه هاي عرفان حلقه، محوريت شعور كيهاني را نشان مي دهد. تكيه به شعور كيهاني به جاي تكيه به خداوند، مباني انسان شناسي حلقه را تحت تأثير قرار داده است. از نظر آن ها انسان فراتر از وجود شخصي خود در بستر هستي مادي، شعور و انرژي كيهاني تعريف مي شود.
«فراكل نگري» نگرشي است نسبت به انسان كه در آن انسان به عظمت و وسعت جهان هستي ديده مي شود. در اين ديدگاه، انسان متشكل است از كالبدهاي مختلف مبدل هاي انرژي، كانال هاي انرژي، حوزه هاي انرژي، شعور سلولي، فركانس ملكولي و... و بي نهايت اجزاي متشكل ناشناخته ديگر» (عرفان كيهاني. ص 109)
در اين تعريف جنبه هاي متعالي و روحاني انسان به عنوان ملاك خليفه الهي بر روي زمين، به هيچ وجه ملاحظه نشده و تنها بعد مادي او در قالب سلول، مولكول، كانال ها، فركانس هاي انرژي و شعور سلولي مورد توجه قرارگرفته است.
حذف باورها و تمامي مقدسات
عرفان عملي حلقه، بر اتصال يا شعور كيهاني بنا شده است و همان طور كه گفته شد، اين اتصال را موجب خداشناسي عملي معرفي مي كنند. حالا نوبت به پاسخ اين پرسش مي رسد كه اين اتصال چيست و چگونه امكان پذير است؟
در عرفان حلقه، اعتقاد بر اين است كه اتصال با شعور كيهاني هيچ شرط و خصوصيتي ندارد و همه مي توانند به آن متصل شوند و پاي در راه عرفان عملي گذارند. زيرا شعور كيهاني رحمت عام خداوند و در برگيرنده تمامي انسان هاست، با صرف نظر از خوبي و بدي، پاكي و ناپاكي، دين و مذهب و غيره...
«نظر به اين كه شعور الهي نياز به هيچ مكملي ندارد، لذا چيزي تحت هر نام و عنوان، قابل اضافه كردن به آن نبوده و اين موضوع به راحتي قابل اثبات مي باشد؛ چرا كه با حذف عامل اضافه شده، مشاهده مي شود كه حلقه وحدت هم چنان عمل مي نمايد واين خود رسواكننده بدعت گذاران و متقلبان خواهد بود. كه در دل اين رابطه براي تشخيص حق از باطل وجود دارد. در اين رابطه، هيچ گونه بدعتي پذيرفته نيست و فقط نشان دهنده ميل فرد به خودنمايي و مطرح نمودن خود مي باشد.» (عرفان كيهاني (حلقه) ص103)
با اين عقيده مبني بر اين كه در پيوند با حلقه هاي شعور كيهاني در صورت حذف عوامل زايد اشكالي در كاركرد حلقه ها ايجاد نمي شود، در دوره هاي آموزشي عرفان حلقه موضوع توسل به معصومين و زيارت حرم هاي مقدس و دعاهاي مربوط، مورد نفي و نكوهش قرار مي گيرد. زيارت از نظر آن ها مكان پرستي و توسل شخص پرستي، روح پرستي و مرده پرستي است: فرقه حلقه حتي تكريم قرآن كريم را كتاب پرستي مي پندارد و از خواندن آن كه شفا و رحمت است، بر بالين بيماران جلوگيري مي كند. چنان كه در اصل ديگري از اساس نامه آن ها، آمده است. (عرفان كيهاني (حلقه)، ص119 و 120)
اعضاي اين فرقه گاهي مي گويند ما اگر از توسل به پيامبر و خاندانش يا قرآن نهي مي كنيم براي اين است كه استفاده ابزاري از آن ها شايسته نيست. در حالي كه با تأكيد بر منزلت شعور كيهاني و نقش بي بديل آن در واسطه گري ميان انسان و خدا، شفا جستن از آن را ناشايست نمي دانند. پرسش اين است كه حذف قرآن و عترت از رابطه ميان انسان با خدا براي تكريم آن هاست يا ايجاد تغيير در باورها و شكستن اركان دين؟ به خصوص آن جا كه آقاي «طاهري» در پاسخ به پرسشي در اين باره مي گويند:
«ائمه اطهار مثل مال، زن و فرزند ممكن است در نظر ناظري تجليات زيباي الهي براي تسهيل در مسير كمال باشند و مي توانند هر يك براي وي به من دون الله تبديل شوند.» (نتيجه امواج تهاجم. ص49)
آيا به راستي نقش و منزلت اهل بيت و رسول خدا همين است و آن ها هيچ كاركرد ويژه اي در هدايت انسان ها در جهت بسط تعاليم الاهي در فرهنگ بشري ندارند؟
عرفان و اتصالات
حالا برفرض صحت اين حرفها كه پاكان و ناپاكان اگر بخواهند از رحمانيت برخوردار شوند، هيچ افزوده اي به شعور كيهاني و حلقه هاي رحماني لازم نيست و هرچه به ميان آيد بدعت گذاري و تقلب است. درجايي از مانيفست عرفان حلقه، اين طور مي خوانيم:
«براي بهره برداري از عرفان عملي عرفان كيهاني (حلقه)، نياز به ايجاد اتصال به حلقه هاي متعدد شبكه شعور كيهاني مي باشد و اين اتصالات، اصل لاينفك اين شاخه عرفاني است. جهت تحقق بخشيدن به هرمبحث در عرفان عملي، نياز به حلقه خاص و حفاظ هاي خاص آن حلقه مي باشد. اتصال به دو دسته كاربران و مربيان ارائه مي شوند كه تفويضي بوده، در قبال مكتوب نمودن سوگندنامه هاي مربوط، به آنان تفويض مي گردد. تفويض ها، توسط مركزيت كه كنترل و هدايت كننده جريان عرفان كيهاني (حلقه) مي باشد، انجام مي گيرد.» (عرفان كيهاني (حلقه)، ص80)
به اين ترتيب مركزيت عرفان حلقه تنها راه ارتباط با رحمت عام الهي است! و مربيان عرفان حلقه كه اتصال را از مركز عرفان حلقه دريافت كرده اند مي توانند آن را به ديگران انتقال دهند. يعني اتصال به رحمت عام الهي با وساطت فيض در سلسله مراتب عرفان حلقه امكان-پذير است! با اين وصف، يك مربي عرفان حلقه اگر چه دروغ گو باشد و يا خود را به ناپاكي هاي ديگر بيالايد، چون اتصال به رحمت عام الهي فراتر از اين قيدهاست و او اتصال را از مركزيت و سلسله مراتب عرفان حلقه دريافت كرده و اجازه تفويض را هم گرفته است، مي تواند به هركاري دست بزند.
نتيجه گيري
بنابراين رحمت عام الهي با اجازه مركزيت عرفان حلقه در دسترس بندگان خدا قرارمي گيرد و دراين بين نقش و تاثير قرآن، پيامبران، اهل بيت، اخلاق، پاكي و ايمان به خداوند و عشق به او، مردود است و تنها مركزيت عرفان حلقه و سلسله مراتب مربيان آن واسطه فيض شعور الهي و اتصال به رحمت عام حق تعالي هستند.
براي نقش واسطه فيض بودن مركزيت و سلسله مراتب عرفان حلقه، توصيف هاي زيبايي بيان شده، از جمله اين كه «از آن چه را كه روزي آسماني دارند، مانند روزي زميني خود، به ديگران انفاق كنند «مما رزقناهم ينفقون» و از اتصال خود براي آنها نيز ايجاد اتصال كنند.» (انسان از منظري ديگر، ص15 و 16)
اين توصيفات زيبا و استفاده تأويلي از آيات قرآن مشكل تناقض گويي را پيچيده تر مي كند. ازديدگاه قرآن رحمت عام الهي در دسترس همه مي باشد و هيچ اختياري در اصل استفاده از آن وجود ندارد و تنها نحوه استفاده از آن در اختيار انسان است، نعمت ها و مهلت هايي كه از بين مؤمنان و كافران مشترك است از رحمت عام سرچشمه مي گيرد وكساني كه از آن درست استفاده كنند و به راه ايمان و شكرگزاري و عشق به خداوند قدم بردارند در حقيقت به حلقه ها يا مراتب رحمت خاصه و رحيميت خداوند متصل شده اند. «وكان بالمؤمنين رحيما» (سوره مباركه احزاب، آيه43) بنابراين تناقض بزرگ عرفان حلقه را مي توانيم اينطور عنوان گذاري كنيم.
رحمت عام خدا (شعور كيهاني) فقط در دست ماست و هر عاملي غير از مركزيت عرفان حلقه زايد است. حتي ايمان به خدا، پاكي و پرهيزكاري در عرفان حلقه افزوده و زايد تلقي مي شوند.

منابع
1. سيدمحمدحسين طباطبايي. تفسير الميزان، ج6. دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
2- عرفان كيهاني (حلقه). محمدعلي طاهري. انتشارات انديشه ماندگار. چاپ سوم تابستان86
3- انسان از منظري ديگر. محمدعلي طاهري. نشر ندا. چاپ دوم آبان86
4- نتايج امواج تهاجم عليه هوشمندي مثبت الهي. شهريور .1389

 
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 9:22 ] [ علی رستمی ] [ ]



1. هرگز سيگار نکشيد و اگر مي کشيد ، نيمه آخر آن را به هيچ وجه نکشيد.

2. در حمام هيچگاه مستقيما زير دوش آب گرم نفس نکشيد. کلر يک قاتل تدريجي است.

3. هنگام شارژ موبايل ابتدا شارژر را به گوشي وصل کنيد و سپس آن را به برق وصل کنيد. بهتر است موبايل خاموش باشد.

4. چاي بيشتر از يک روز مانده را اصلا ننوشيد.

5. هنگام روشن کردن کولر اتومبيل خود ابتدا به مدت حداقل 5 دقيقه پنجره ها را باز بگذاريد و در پمپ بنزينها کولر را خاموش نماييد.

6. غذاي خود را بيشتر از يکبار در مايکروفر گرم نکنيد و بعد از آن درصورت عدم استفاده دور بريزيد.

7. هنگام غذا بين هرلقمه حداقل 1 دقيقه فاصله بگذاريد و دو ساعت قبل و بعد از غذا و هنگام آن نوشيدني ننوشيد.

8. هنگام حرکت اتومبیل، پنجره ها را تماما باز نکنيد تا هوا بصورت باد وارد مجاري تنفسي نگردد.

9. لوازم آرايشي را بيشتر از 5 ساعت برروي پوست خود باقي نگذاريد. سلولهاي پوستي نياز به تعرق و تنفس دارند. درمنزل نيز تا حد امکان از لباسهاي گشاد ، راحت و باز استفاده نماييد.

10. موهاي خود را بيش از يکبار در شبانه روز شانه نکنيد. مراقب ورود شوره سر (حتي بصورت نامرئي) به چشمها و مجراي تنفسي خود باشيد.

11. هنگام دويدن و راه رفتن سر خود را بالا نگهداريد.هنگام نشستن و خوابيدن برعکس سر خود را پايين نگهداريد.

12. توجه بيش از حد به وزن، سودمند نيست. بدن انسان قادر است بصورت خودکار ميزان ورودي، جذب و ميزان دفع را تنظيم نمايد و اشتهاي طبيعي نيز متناسب با آن مي باشد. هرچه قدر دوست داريد بخوريد.

13. اگر نياز مالي نداريد، لازم نيست روزي 8 ساعت کار کنيد. بهترين تعداد ساعات کاري بين 5 الي 6 ساعت ميباشد.

14. هرگز پشت مانيتور (هاي قديمي) که روشن هستند قرار نگيريد. ضرر آنها از خيلي از دستگاههاي عکسبرداري بيشتر است.

15. ورزش و تحرک در ابتداي صبح نه تنها سودمند نيست بلکه خطرناک نيز هست. سعي کنيد آن را در حداقل 3 ساعت بعد از بيداري و یا عصر انجام دهيد.

16. توجه بيش از حد به امور سياسي، ورزشي و اقتصادي براي سلامت روان مضر بوده و در دراز مدت به علت عدم امکان تسلط بر کنترل آنها، باعث اختلالات رواني مي گردد.


 

[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 12:54 ] [ علی رستمی ] [ ]


پرداختن به مباحث مهدويت و علائم ظهور، از جمله مسايلي است كه در رفع بسياري از سؤالات و شبهات موجود جامعه موثر خواهد بود در بين احاديث مهدويت تعدادي از روايات به بحث علائم ظهور اختصاص دارد كه در ميان آنها برخي به بحث درباره «سيدحسني» پرداخته شده است با توجه به فضاي پيش آمده در جامعه در موضوع مهدويت و پررنگ شدن بحث درباره مصاديق و شخصيت هاي مورد اشاره روايات مقاله اي در اين باب از فصلنامه موعود انتظار شماره 31 تقديم خوانندگان محترم مي گردد.
ضرورت بحث
امروزه سخن از منجي آخرالزمان و دادگستر جهان، زبان هر دوست و دشمن است. دوستان، مشتاقانه در انتظار فرا رسيدن دولت يار هستند و دشمنان، درصدد ايجاد مانع بر سر راه ظهور مظهر عدالت، حامي مستضعفان و درهم كوبنده مستكبرانند، آنان كه مي دانند با طلوع خورشيد عدالت، ديگر جايي براي چپاول، غارت، ظلم و ستم، باقي نخواهد ماند.
يكي از راه هاي مقابله با مهدويت، ايجاد انحراف در اين آموزه اصيل اسلامي است. چند سال قبل در اسرائيل، مراكزي تشكيل شد تا به تحقيق درباره مهدويت به باور مسلمانان درباره منجي آخرالزمان بپردازند. آنان روايات را بررسي مي كنند كه يكي از نتيجه هاي اين بررسي ها، پيدايش افرادي است كه خود را نايب امام زمان عليه السلام، فرزند آن حضرت، يماني، سيد خراساني و... مي نامند. چندي پيش شخصي ادعا كرده بود كه «سيد حسني» است و برخي روزنامه هاي آمريكا با او مصاحبه كردند. ادعا اين بود كه اين آقا، سيدحسني و امام دوازدهم است؛ او فرزند امام زمان است و اول او ظهور مي كند و پس از وي پدرش (امام سيزدهم) ظهور خواهد كرد. مستند اين آقا برخي روايات بود. اگر درباره روايات و اين گونه مباحث شناخت كافي و لازم را داشته باشيم، با قدرت و سرعت بيشتري مي توانيم از اين گونه انحرافات جلوگيري كرده و به روشنگري و ايجاد بصيرت در جامعه بپردازيم.
نگرشي به روايات سيدحسني
بيشتر رواياتي كه درباره «حسني» وارده شده،ضعيف است و برخي نيز از نظر متن دچار اشكالند؛ لذا آنچه مي توان از مجموع اين روايات به دست آورد، اين است كه وجود و خروج شخصي به نام «حسني» از جمله علائم ظهور است؛ اما ديگر ويژگي ها و خصوصيات وي با توجه به ضعف روايات، قابل اعتماد نيست. در كتب روايي، روايات فراواني درباره موضوع مهدويت ذكر شده است. برخي تعداد آنها را بالغ بر 7000 روايت دانسته اند كه اين تعداد از نظر ما صحيح نيست. بنابر آنچه در كتاب «معجم احاديث الامام المهدي» آمده است تعداد آنها 1436 يا 1439 روايت است. آياتي كه بر حسب تأويل يا تفسير، مرتبط با مهدويت مي شوند نيز حدود 400 آيه است؛ پس در مجموع، بالغ بر 1840 آيه و روايت در اين زمينه وجود دارد.
از مجموع روايات فوق، حدود سيصد روايت، دركتب اربعه آمده است كه بيشتر آن ها در «كافي» و «من لايحضره الفقيه» ذكر شده، البته قسمتي از آن در تهذيب، و در استبصار هم به صورت نادر آمده است. در اين ميان، هفت يا هشت روايت به موضوع «سيد حسني» پرداخته اند  كه در اين نوشتار بحث خواهيم كرد.
روش بحث
براي ارائه اين بحث، ابتدا به سراغ كتب اربعه رفته و به كنكاش روايات موضوع مورد بحث مي پردازيم. پس از دستيابي به روايات، به برخي از شروع كتب اربعه مراجعه كرده و به بعضي از اقوال و آرا اشاره مي كنيم. براي تكميل بحث، از كتب معتبر و دست اول شيعه نيز استفاده خواهيم كرد. اگر روايات مذكور در كتب اهل سنت نيز آمده باشد- فقط براي آشنايي با آنها - به آن مراجعه مي كنيم.
در ادامه به بررسي سند روايات مي پردازيم و سپس دلالت روايات را مورد دقت و تأمل قرار خواهيم داد. در پايان نيز به جمع بندي مباحث و اخذ نتيجه مي پردازيم.
روايات درباره «سيدحسني»
روايت اول:
يعقوب سراج از امام صادق(ع) پرسيد: «گشايش شيعيان شما چه زماني است؟» حضرت فرمود: «وقتي بين بني عباس اختلاف بيفتد و سلطنت آنها سست شود و در آنها طمع كند كسي كه در اين سطح نيست (كه به تسخير حكومت بپردازند) عرب، از حكومت سرپيچي مي كنند و هر صاحب قدرتي وارد ميدان مي شود، شامي ظهور مي كند و يماني رو مي كند، و حسني حركت مي كند و صاحب الامر از مدينه به طرف مكه خروج مي كند، در حالي كه ميراث رسول خدا(ص) با او است... و از خداوند، اذن ظهور مي خواهد. برخي دوستان حضرت مطلع مي شوند و خبر به حسني مي رسد و او به خروج مبادرت مي كند كه اهل مكه بر او يورش مي برند و او را مي كشند و سرش را براي شامي مي فرستند. دراين زمان، صاحب الامر ظهور مي كند و مردم با ايشان بيعت كرده و همراه مي شوند...» (كافي، ج8 ص224)
¤ بررسي سند
مرحوم مجلسي از اين روايت با عنوان «صحيح» ياد مي كند (مجلسي، بحارالانوار؛ ج26، ص154)؛ اما برخي درباره «يعقوب سراج» اشكالاتي را بيان كرده اند كه در ادامه به آن مي پردازيم:
1- ابن غضائري وي را تضعيف كرده، لذا روايت ضعيف است.
2- نام يعقوب سراج بين «يعقوب سراج كوفي» و «يعقوب بن سالم احمر» مجهول است.
در پاسخ به اشكال اول مي توان گفت؛ بنابر برخي مباني، استناد اين كتاب به ابن غضائري مورد ترديد است؛ لذا به تضعيفات اين كتاب نمي توان اعتماد كرد. مرحوم آيت الله خويي مي فرمايد؛ به دليل عدم اثبات انتساب اين كتاب به ابن غضائري، بر آنچه از اين كتاب نقل مي شود، اعتمادي نيست. (خوئي، معجم الرجال: ج20، ص156). ضمن اين كه برفرض صحت انتساب اين كتاب، تضعيف ابن غضائري نمي تواند در برابر توثيق نجاشي و... مقاومت كند.
اشكال دوم نيز بدين گونه قابل حل است كه مسئله از دو حال خارج نيست، با اين كه هردو نفر آنها يكي هستند كه در اين صورت، مشكلي وجود ندارد. چرا كه يعقوب سراج را نجاشي، شيخ مفيد و ابن شهرآشوب توثيق كرده اند، يا اينكه «يعقوب سراج» غير از «يعقوب بن سالم احمر» است كه دراين صورت، هم مشكل قابل حل است. چرا كه هردو نفر توثيق شده اند (ر.ك: خويي، همان: ج20، ص127 و 134 و 155). البته برخي نيز احتمال داده اند (يعقوب سراج) همان «يعقوب بن ضحاك» باشد (خوئي، همان: ص156) كه اين نيز مشكلي ايجاد نمي كند؛ چرا كه يعقوب بن ضحاك تضعيف نشده است. نكته ديگري كه درتوثيق يعقوب سراج مي توان به آن تمسك جست، نقل از محبوب (از اصحاب اجماع) از ايشان مي باشد كه بنا بر برخي از مباني، نقل اصحاب اجماع، بر وثاقت دلالت دارد؛ لذا به اين بيان، وي توثيق شده و ديگر اشكالي به سند وارد نمي شود.
درضمن او خادم امام صادق (ع) نيز بوده است و بعضي ازاين قضيه، حسن حال و مدح او را استفاده كرده اند (خويي، همان: ج20، ص142).
بررسي متن
از اين روايت، به چند مطلب مي توان پي برد:
1- حركت سيدحسني يكي از علائم ظهور است؛ چرا كه وقتي از امام سؤال مي شود: «گشايش شيعه چه زماني اتفاق مي افتد؟ حضرت اموري را برمي شمارد كه يكي از آنها حركت سيدحسني است 2- دو حركت توسط سيدحسني آغاز مي شود كه يكي از آنها به مدت كوتاهي پيش از خروج و ديگري پس از ظهور اتفاق مي افتد. دربخشي از روايت آمده است: «و تحرك الحسني و خرج صاحب هذاالامر» كه به حركت قبل از خروج اشاره دارد و روايت، درباره كيفيت اين حركت توضيحي نداده است. دربخش ديگر روايت آمده است وقتي خبر ظهور حضرت به او مي رسد، حسني به خروج مبادرت مي كند كه دراين حركت، كشته خواهدشد.
3- حركت توسط حسني آغاز مي شود كه مبدأ اين حركت مشخص نيست، اما در ادامه، به مكه منتهي مي شود.البته برخي شروع اين حركت را از مكه و به انگيزه خروج مي دانند كه با ظاهر روايت سازگار نيست.
4- زمان حركت حسني بسيار نزديك به زمان ظهور حضرت است، زيرا در روايت بيان شده است كه حسني حركت مي كند و امام عليه السلام نيز از مدينه به سوي مكه روانه مي شود. وقتي امام به مكه مي رسد، خداوند اذن ظهور مي دهد. وقتي اين خبر به حسني مي رسد، مبادرت به خروج مي كند و كشته مي شود و سپس امام عليه السلام ظهور مي كند.
5. در روايت، به مثبت يا منفي بودن شخصيت سيدحسني يا برحق بودن يا نبودن حركتش، اشاره مستقيمي نشده است، اما از قرائن مي توان حدس زد شخصيتي مثبت بوده و حركت وي بر حق باشد، زيرا اولا در روايت آمده است كه «... اذن ظهور داده مي شود و بعضي از دوستان حضرت باخبر مي شوند و خبر به سيدحسني مي رسد...»، از اين كه برخي از موالي و دوستان حضرت از «اذن ظهور» مطلع مي شوند و خبر به سيدحسني مي رسانند، معلوم مي شود وي نيز از خواص است كه از اين خبر مهم آگاهي مي يابد؛ چرا كه اطلاع از «اذن ظهور» امري نيست كه همگان از آن مطلع شوند بلكه خود ظهور علني است. البته برخي مرجع ضمير در «مواليه» را سيدحسني دانسته اند (مازندراني، همان: ج12، ص 302). در اين صورت، معناي روايت چنين مي شود كه برخي دوستان سيدحسني از اذن ظهور مطلع مي شوند و به او خبر مي دهند. در چنين صورتي نيز احتمال صورت اول به قوت خود باقي است و بلكه تقويت هم مي شود؛ چون وقتي دوستان سيدحسني از خواص باشند، خودش جايگاه ويژه اي خواهد داشت.
ثانيا: وي توسط اهل مكه كشته مي شود و سرش براي سفياني فرستاده مي شود. با توجه به اين كه سر او براي سفياني فرستاده مي شود، معلوم مي شود او از دشمنان سفياني است، اما اين كه از دوستان امام زمان عليه السلام نيز باشد، قطعي نيست؛ زيرا معلوم نيست هر كس با سفياني مخالف باشد، حتما با امام زمان عليه السلام موافق خواهد بود.
6. درباره سرنوشت سيدحسني چنين گفته شده است كه به دست مردم مكه كشته شده و سرش براي سفياني فرستاده مي شود؛ زيرا مردم مكه با حركت اهل بيت عليهم السلام موافقتي نداشته و ندارند، بلكه در زمان ظهور، از مخالفان هستند و حضرت با آن ها مقابله خواهد كرد.
روايت دوم
سپاهيان حركت مي كنند تا با آرامش به وادي القري مي رسند. آن جا پسر عمويش همراه دوازده هزار سواره به او محلق شده و مي گويد: «اي پسر عمو! من به اين سپاه، از تو سزاوارترم: من فرزند حسن، و من مهدي هستم». امام مهدي عليه السلام مي فرمايد: «بلكه من مهدي هستم». حسني مي گويد: «آيا نشانه اي بر ادعاي خودداري، تا با تو بيعت كنيم؟» حضرت مهدي عليه السلام به پرنده اي كه در آسمان در حال پرواز بود اشاره مي كند و پرنده روي دست حضرت مي نشيند و عصايي در زمين فرو مي كند و آن عصا سبز مي شود و برگ مي دهد. حسني مي گويد: «اي پسر عمو اين سپاه، از آن تو است» و سپاهش را تسليم امام عليه السلام مي كند و... (مقدس شافعي 1416: ص21)
بررسي سند
اولين كسي كه اين روايت را نقل كرده، سلمي شافعي- از علماي اهل سنت- در كتاب عقدالدرر است كه در قرن هفتم مي زيسته. وي اين روايت را به صورت مرسل و بدون سند نقل كرده است. پس از وي هم متقي هندي در كتاب برهان و ديگران اين روايت را از عقدالدرر نقل كرده اند. ميان علماي شيعه نيز اولين بار، مرحوم حائري يزدي در الزام الناصب با عنوان خطبه البيان آورده است. پس اين روايت، از نظر سند ضعيف است.
بررسي متن
1. سيدحسني از اولاد امام حسن مجتبي عليه السلام است و احتمالا به همين علت او را حسني مي گويند.
2. سيدحسني شخصيت مهمي است كه دوازده هزار نيرو تحت امر او است.
3. وي، انسان حق مداري است كه وقتي حقيقت برايش مشخص مي شود، آن را به راحتي مي پذيرد.
4. او ابتدا ادعاي مهدويت دارد كه پس از ارائه معجزات از سوي حضرت، از ادعاي خود منصرف مي شود. البته مي توان اين مسئله را چنين توجيه كرد كه او ادعاي مهدويت نداشته و فقط قصد داشته حقيقت را براي يارانش روشن كند. اين توجيه، در روايات ديگر مؤيد دارد.
روايت سوم
مفضل بن عمر درباره امام زمان عليه السلام و اوضاع آينده از امام صادق عليه السلام سؤال مي كند و امام در بخشي از پاسخ مي فرمايد:
سپس حسني كه جواني خوش چهره است، در اطراف ديلم خروج مي كند و با صداي فصيح و رسا مي گويد: «اي آل احمد! به داد گرفتار برسيد؛ به داد كسي برسيد كه از اطراف ضريح ندا مي دهد (يعني خودش)». گنج هاي خداوند از طالقان به او پاسخ مي دهند. گنج ها و چه گنج هايي كه از نقره و طلا نيست، بلكه مرداني هستند همانند پاره هاي آهن سوار بر اسب هاي سفيد، در دستشان اسلحه است. ظالمان را مي كشند، تا اين كه وارد كوفه مي شوند و بيشتر سرزمين ها فتح مي شود و آن سرزمين ها را براي فتوحات ديگر، دژ محكم قرار مي دهد.
سپس خبر ظهور امام مهدي عليه السلام به او و يارانش مي رسد. اصحاب به حسني مي گويند: «اي پسر رسول خدا! اين شخص كيست كه به قلمرو ما وارد شده است؟» حسني مي گويد: «برويم ببينيم او كيست و چه مي خواهد؟» به خدا قسم! اين در حالي است كه او مي داند اين شخص، مهدي است و او را مي شناسد، ولي با اين كارش مي خواهد او را به اصحابش بشناساند. حسني خارج مي شود و مي گويد: «اگر تو مهدي آل محمد هستي، كجا است چوب دستي جدت رسول خدا و انگشترش و لباسش و زره اش كه فاضل نام داشت و عمامه اش به نام سحاب و اسبش به نام يربوع و شترش به نام عضباء و قاطرش به نام دلدل والاغش به نام يعفور و اسب اصيلش به نام براق و كجا است مصحف اميرالمؤمنين؟» سپس (امام) آن ها را براي او مي آورد و آن چوبدستي را در سنگ فرومي كند و فورا به درختي سبز تبديل مي شود.
حسني با اين كارها مي خواهد فضيلت و برتري امام مهدي عليه السلام را به اصحابش نشان دهد تا با او بيعت كنند. حسني مي گويد: «الله اكبر! اي پسر رسول خدا! دستت را دراز كن، تا با تو بيعت كنيم». پس دستش را دراز مي كند و حسني و لشكرش با او بيعت مي كنند، مگر چهل هزار نفر از اصحاب مصاحف كه معروف به زيديه بودند مي گويند اين كارها سحري عظيم است.
دو لشكر (امام زمان و حسني) متحد مي شوند و امام مهدي عليه السلام رو به گروه منحرف (زيديه) مي كند و آن ها را موعظه مي كند و سه روز آن ها را (به حق) دعوت مي كند، اما جز اين كه طغيان و كفر آن ها زياد مي شود، نتيجه ديگري ندارد؛ لذا امام عليه السلام به قتل آنها دستور مي دهد و همه آن ها كشته مي شوند. سپس امام به اصحاب خود مي فرمايد: «قرآن ها را (از گردن آنها) نگيريد و رهايشان كنيد، تا حسرتي باشد براي آن ها، همچنان كه آن را تغيير دادند و تحريف كردند و به آن عمل نكردند...». (مجلسي بحار ج53 ص16)
بررسي سند
سند اين روايت، از چند جهت قابل بررسي و تأمل است كه بدان اشاره میشود:
1- مرحوم مجلسي در آغاز مي فرمايند: «روي في بعض مؤلفان اصحابنا» يعني در بعضي از نوشته هاي علماي شيعه روايت شده است كه مشخص نيست از كجا نقل مي كند.
2-شيخ طوسي در رجالش ايشان را در ضمن «من لم بروعنهم» آورده است (طوسي، همان: ص11 و ص197).
ابن غضائري مي گويد: الحسين بن حمدان الحصيني الجنبلائي ابوعبدالله كذاب فاسد المذهب صاحب مقاله ملعونه لايلتفت اليه (ابن الغضائري، 1364: ص6).
ابن داوود نيز او را در قسم دوم ذكر كرده و درباره اش گفته است: كان فاسد المذهب (ابن داوود، رجال: ص233 و ص291).
مرحوم مامقاني نيز بعد از نقل كلمات نجاشي و شيخ طوسي و ديگران اضافه مي كند كه مرحوم مجلسي و الوجيزه او را تضعيف كرده است و در كتاب الحاوي در شماره ضعفا آورده شده است، ولي در تعليقه مرحوم بهبهاني گفته است «ان كونه من مشايخ الاجازه يشير الي الوثاقه »4 يعني بهبهاني خواسته بدين طريق ايشان را توثيق كند، كه البته بايد گفت اين مسئله، مبنايي است و برخي آن را موجب وثاقت مي دانند و برخي ديگر اين مبنا را نپذيرفته اند. ضمن اينكه، برمبناي گروه اول نيز اشكال ديگري وارد مي شود كه مرحوم "مامقاني" به آن اشاره كرده و مي فرمايد:
شيخ اجازه بودن، در كشف از وثاقت، به منزله اصل است و افساد افرادي مثل نجاشي در مذهب اين شخص به منزله دليل است. و چون اصل نمي تواند در مقابل دليل مقاومت كند، پس اظهر، ضعف اين شخص است.
مرحوم تستري نيز درباره ايشان مي گويد:
ظاهرا او در سال 692ق كه عده اي جمع شدند تا مقتدر را خلع كنند و اين معتز را به جاي او بنشانند- كه البته موفق نشدند- از فرماندهان لشكر بني عباس بوده است. جزري مي گويد: دراين حادثه، عجائبي است، از جمله اين كه ابن حمدان علي رغم شدت تشيعش و تمايلش به علي عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام سعي در بيعت براي بن معتز داشت، درحالي كه او (ابن معتز) انحراف از علي عليه السلام و غلو در نصب داشت -در تهذيب المقال در دفاع از حسين بن حمدان گفته شده است: اينكه شخصيتي مثل تلعكبري- كه از چهره هاي معروف بوده در اصحاب ما، ثقه و مورد اعتماد است و طعني درباره او وارد نشده- از او روايت نقل مي كند: با اين كه اين شخص كذاب و صاحب مقاله ملعونه باشد، منافات دارد .در پاسخ به اين كلام مي شودگفت: با توجه به آن كه تلعكبري شخصيتي جليل است، اما از اصحاب اجماع نيست و فقط نقل اصحاب اجماع- بنابر برخي مباني- مي تواند شاهد بر وثاقت باشد.
3- ابي شعيب محمدبن نصير (ابي شعيب و محمدبن نصير): درسند روايت آمده است: «عن ابي شعيب و محمدبن نصير» در نسخه ديگر دارد: «عن ابي شعيب محمدبن نصير» كه بنابر هر دو احتمال، روايت، دچار ضعف خواهد بود.
احتمال اول: روايت دو طريق داشته باشد يكي «ابوشعيب» و ديگري «محمدبن نصير».
نام ابوشعيب محاملي را نجاشي دو بار در كتابش ذكر كرده است، يكي در اسم ها تحت عنوان صالح بن خالد محاملي كه كنيه اش ابوشعيب است و ديگر در باب كنيه ها كه در اين قسمت، او را توثيق كرده است. شيخ هم در رجال خود بعداز اين كه مي گويد از اصحاب امام كاظم عليه السلام است او را توثيق كرده است ولي بايد بگوئيم ابوشعيب مشترك است بين ثقه و غيرثقه و مشخص نيست شخص موردنظر ما كدام يك از آن هاست؛ پس مشكل ما در طريق اول حل نمي شود.
اما در طريق دوم يعني «محمدبن نصير» در احتمال دوم بحث مي كنيم.
احتمال دوم: طريق روايت يكي باشد و ابوشعيب، كنيه محمدبن نصير باشد.
كسي دربار محمدبن نصير گفته است:
عده اي قائل به نبوت محمدبن نصير نميري شدند؛ به دليل اين كه ادعا كرد نبي و رسول است و حضرت علي بن محمد عسكري او را فرستاده است. فائل به تناسخ بود و درباره ابوالحسن عليه السلام غلو مي كرد و قائل به ربوبيت آن حضرت بود.
اين احتمال، ضعف ديگري هم دارد و آن اين كه هيچ كس براي محمدبن نصير كنيه ابوشعيب را ذكر نكرده است، اگرچه در الهدايه الكبري و مستدرك وسايل گفته شده است: ابوشعيب محمدبن نصير (بدون واو).
در كتاب الهدايه الكبري تاليف حسين بن حمدان اين روايت آمده است كه از نظر متن با روايت بحارالانوار فرق مي كند. اگر علامه مجلسي اين روايت را از الهدايه الكبري نقل كرده باشد، احتمال دوم تقويت مي شود (خود مرحوم مجلسي هم به كتاب الهدايه الكبري خيلي اعتناي زيادي نداشته است).
بررسي متن
متن اين روايت همانند متن روايت قبل است، با اندكي تفاوت كه در خاتمه به آن اشاره میشود.
روايت چهارم
مرحوم علامه مجلسي ذيل روايتي كه به عنوان روايت سوم ذكر شد روايتي را نقل مي كند:
حسين بن حمدان مي گويد: آن سپاهيان چنان هستند كه سوار بر اسبهاي تيزتك بوده و در دستان خود سرنيزه دارند و به سوي مرگ يورش مي برند همانند گرگها كه به سوي طعمه يورش مي برند. فرمانده شان مردي از بني تميم به نام شعيب بن صالح است و در ميان آنان حسين(ع) نيز وجود دارد.
بررسي سند
اين روايت از نظر سند، همانند روايت قبلي- به سبب حسين بن حمدان- دچار ضعف است.
بررسي متن
دراين روايت آمده است كسي كه با امام مهدي عليه السلام روبه رو مي شود، امام حسين عليه السلام است، نه سيدحسني كه در اين صورت، روايت از بحث ما خارج است؛ ولي در منتخب بصائرالدرجات كه منبع اين روايت است، به جاي حسين، «الحسني» آمده است كه در اين صورت، مرتبط با بحث مي شود.
روايت پنجم:
اصبغ بن نباته از علي(ع) نقل مي كند كه در خطبه اي درباره مهدي و خروج او و يارانش و اسامي شان سخن گفت. ابوخالد حلبي از ايشان خواست كه آنان را توصيف كند. حضرت فرمود: مهدي شبيه ترين فرد به رسول خدا از نظر خلقت و خلق و خوي و زيبايي است و سيدحسني با 21 هزار نفر به او ملحق مي شود. مهدي مي گويد من به اين كار سزاوارتر از تو هستم او مي گويد نشانه هايت چيست. مهدي به پرنده اي اشاره مي كند و پرنده بر كتفش مي نشيند و چوب دستي خود را بر زمين فرو مي برد و آن سبز مي شود و شاخ و برگ مي گيرد در اين هنگام سيدحسني سپاه خود را در اختيار مهدي مي گذارد. (ابن طاووس، طرائف ص 541)
بررسي سند
1- اين روايت را از ميان عالمان شيعه و سني فقط سيدبن طاووس نقل كرده است و وي نيز از كتاب سليلي نقل مي كند. سيد بن طاووس در مقدمه كتابش، تاريخ نسخه اصل (كتاب سليلي) را سال 703 ق معرفي مي كند و اين، در حالي است كه سيدبن طاووس در قرن هفتم مي زيسته است. سيد در ادامه مي گويد: «اين نسخه به خط سليلي در مدرسه معروف به تركي در جانب غربي واسط است.»(7)
چه كسي گفته اين نسخه اصل است و چه كسي گفته اين دست خط سليلي است؟ چه كسي آن را نقل كرده است؟ مي فرمايد كسي كه گفته، خود شاهد آن بوده است و اين، يعني اين كه روايت مرسل است.
از سوي ديگر سيدبن طاووس مي فرمايد: من صحت مطالب كتاب را تاييد نمي كنم (ابن طاووس،  ص 104) (8)
2- پس از تتبعي كه انجام شده است، هيچ مطلبي درباره ابوصالح سليلي پيدا نگردیده.
3- در بخشي از سند روايت آمده است «حدثنا...» و در بخشي ديگر گفته است «عن...» يعني روايت معنعن است كه در آن، احتمال تدليس و انقطاع زياد است.
4- سلمه بن انس، از اشخاص مجهول است.
بررسي متن
متن اين روايت نيز همانند روايت قبل است كه ما را از بررسي مجدد بي نياز مي كند.
روايت ششم
حضرت مهدي وارد كوفه مي شود، در حالي كه سه پرچم- كنايه از سه گروه و جريان- در آن جا است كه با هم اختلاف دارند. آن ها اختلافات را كنار مي گذارند و تابع امام مي شوند. امام، منبر مي رود و خطبه مي خواند و مردم از شدت گريه متوجه حرف هاي ايشان نمي شوند و اين كلام رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است كه: «گويا مي بينم حسني و حسيني نهضت را رهبري مي كنند.» آنگاه (حسني) پرچم را به حسيني تسليم مي كند و با او بيعت مي كند9) بررسي سند:
دو نفر در سند ا. (ين روايت دچار مشكل هستند:
1- ابراهيم بن بنان خثعمي: وي مهمل است؛ يعني در كتب رجالي اسمي از او به ميان نيامده است.
2- عمرو بن ثابت: اگر وي همان ابوالمقدام باشد مشكلي ندارد، اما اگر غير از او باشد، مجهول است.
بررسي متن
اين روايت با چند روايتي كه پيش تر ذكر كرديم، همخواني ندارد؛ مخصوصاً با روايتي كه از كتاب كافي نقل شد. در آن روايات، صحبت از حسني و حسيني نبود؛ اما اين جا دو نفر هستند و محوريت هم با حسيني است؛ مگر اين كه بگوييم منظور از حسيني همان امام مهدي عليه السلام است. آن روايات، محل وقوع حادثه را مسير عراق يا خود مكه بيان مي كرد و اين روايت، خود عراق را بيان مي كند.
روايت هفتم
حسني، صاحب (=حاكم) طبرستان بانيروهاي زيادي از سواره نظام و پياده نظام خروج مي كند، تا اين كه به نيشابور مي رسد و شهر را فتح كرده و آن را تقسيم مي كند. سپس به اصفهان مي آيد و بعد از آن به قم وارد مي شود و بين او و اهل قم درگيري بزرگي صورت مي گيرد كه عده زيادي كشته مي شوند و قمي ها شكست مي خورند. حسني اموال آن ها را غارت مي كند و بچه ها و زنانشان را اسير مي كند و خانه هايشان را خراب مي كند. اهل قم فرار مي كنند و به كوهي به نام وراردهار (اردهال) پناه مي برند. حسني چهل روز شهر را اشغال مي كند. بيست نفر را مي كشد و دو نفر را به دار مي آويزد و از آن جا مي رود. (مجلسي همان ج 75 ص 512)
بررسي سند
مرحوم مجلسي ظاهرا اين روايت را از ترجمه قم نقل مي كند.[01] مؤلف تاريخ قم مردي جليل القدر و معاصر شيخ صدوق بوده است. اين كتاب به دست ما نرسيده و فقط ترجمه آن- كه چهارصد سال بعد نوشته شده- در اختيار ما است.
مرحوم مجلسي اصلا به سند و اين كه روايت را از كجا نقل كرده است، اشاره اي نمي كند.
بررسي متن
آيا اين روايت، جزء روايات حسني است يا از روايات معارض به شمار مي آيد؟ ظاهرا بايد از روايات معارض محسوب شود. از نظر دلالت، احتمال مي رود مربوط به داعي الحق و قضاياي زيدي ها باشد.
طبق آنچه از روايات درباره «حسني» در كتب روايي يافت مي شود و ما به آن دسترسي داریم به بحث و بررسي آن پرداخته شد، از مجموع اين روايات چند نكته قابل برداشت است:
1- قدر متقين، شخصي به نام «حسني» به عنوان يكي از علائم ظهور وجود دارد و روايات درباره اصل وجود چنين شخصي در حد استفاضه است و چون روايات مستفيض است، ما را از بحث سندي بي نياز مي كند و اين اطمينان حاصل مي شود كه بعضي از اين روايات، از معصومان(ع) صادر شده است؛ همانند تواتر اجمالي.
2- تفصيلاتي كه درباره حسني وجود دارد در روايات متفاوت ذكر شده است. برخي مي گويند در مكه كشته مي شود، برخي مي گويند در راه عراق با امام بحث مي كند و برخي مي گويند در راه كوفه به امام مي پيوندد چون بين اين روايات، روايت صحيح السندي وجود نداشت، مگر يك روايت و روايات ضعيف هم با يكديگر اختلاف داشتند، نمي توانيم به اين تفصيلات قائل باشيم و نمي توان مثبت يا منفي بودن، بر حق يا به ناحق بودن او را ثابت كرد.
در پايان لازم است به مطلب ديگري درباره «حسني» اشاره شود برخي از علما قائلند كه احتمالا «حسني» همان «نفس زكيه» است كه از علائم حتمي ظهور مي باشد و ملا صالح مازندراني در شرح روايتي كه از علائم ظهور سخن مي گويد، بيان مي كند كه «لعل المراد بالنفس الزكيه «الحسني» المذكور سابقا». اگر اين بيان مقبول باشد، تمام روايات نفس زكيه ضمن روايات حسني قرار مي گيرد و بايد اين روايات نيز بررسي شود.

[ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ] [ 20:13 ] [ علی رستمی ] [ ]
جنبش مردمی که جهان عرب را به لرزه درآورده است بر خلاف تصور نه تنها تا کنون تضعیف نشده است بلکه کشورهای جدیدی را نیز در بر می‌گیرد. در شرایطی که در کمال بی‌تفاوتی دولت‌های بسیج شده علیه جنایت‌های رژیم لیبی، سرکوب در بحرین ادامه دارد؛ و به نظر می‌رسد که یمن به پایان کار نزدیک می‌شود؛ و در حالی که تظاهرات در اردن، الجزایر و مراکش فزونی گرفته و تندتر می‌شوند؛ جنبش اعتراضی در سوریه نیز آغاز گشته است. اگر چه سوریه آخرین کشور از زنجیره کشورهای عربی بود که ناآرامی‌های مردمی را تجربه نمود، اما وجود پیچیدگی‌های خاص اجتماعی و سیاسی تحلیل وقایع این کشور را دشوار نموده است.

این گزارش درصدد ارائه نگاهی کامل‌تر از ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حاکم بر این کشور است که تحلیل وقایع اخیر را تسهیل می‌کند.

آغاز آشوب‌ها:

در حالی‌که در سایر کشورهای منطقه شبکه‌های اجتماعی اینترنتی هماهنگی تظاهرات مخالفان را تسهیل می‌کرد، چندین فراخوان مشابه در سوریه نتوانست نقشی در شروع ناآرامی‌ها داشته باشد. به طوری‌که در بزرگترین این فراخوان‌ها جهت برگزاری تظاهرات «روز خشم» در ۴ و ۵ فوریه، تنها گزارش‌هایی تایید نشده از ناآرامی‌های کوچک در مناطق عمدتا کردنشین شمال شرقی این کشور به گوش رسید و میدانی که به عنوان محل قرار معین شده بود به مانند روزهای قبلی آرام و بی‌سر و صدا بود و حتی از نیروهای امنیتی نیز خبری نبود. عبدالکریم ریحاوی، رئیس انجمن سوری دفاع از حقوق بشر، در مورد دلیل ناکام ماندن فراخوان به تظاهرات در کشورش، به خبرگزاری فرانسه می‌گوید: «مخالفان بشار اسد، شامل کردها، به فراخوان تظاهرات پاسخ مثبت ندادند، زیرا اعتقاد دارند که موفقیت و اثربخشی آن در شرایط حاکم بر کشورشان امکان‌پذیر نیست.»

در زمانی که بسیاری از تحلیلگران سیاسی از عدم گسترش دومینوی انقلاب در خاورمیانه به سوریه در تعجب بودند، در اوایل بهار سال جاری شهری کوچک در جنوب سوریه مبدا ناآرامی در این کشور بود. جرقه‌ی جنبش در پی دستگیری چند نوجوان که تحت تاثیر تصاویر تلویزیونی که مشاهده کرده بودند بر روی دیوار شعارهایی در تایید لزوم اصلاحات نوشته بودند، زده شد. آن‌ها توسط نیرو های امنیتی‌ای دستگیر شدند که در این شهر تحت فرمان پسر عموی بشار‌الاسد رهبری می‌شد. عامل اصلی تشدید آشوب‌ها برخورد خشونت بار نیروهای امنیتی با تظاهرات مخالفان در شهر درعا (این تظاهرات در اعتراض به دستگیر ی جوانان مذکور برگزار شده بود) واقع در مرز اردن بود که منجر به کشته شدن چند نفر از تظاهرکنندگان شد و پس از این ماجرا چندین شهر دیگر از جمله لاذقیه، حما، حمص و برخی از نواحی دمشق نیز ناآرامی‌هایی خشونت بار را تجربه نمود.

جوشوآ لاندیس، یکی از بهترین ناظران بر اوضاع سوریه در وبلاگ خود Syria comment می‌نویسد: «درعا شهری فقیر و سنی نشین است و هر آن چه در سوریه مسئله‌آفرین است، در این شهر گرد هم آمده: اقتصادی ورشکسته، انفجار جمعیتی، فرماندار بد و نیروهای امنیتی خودکامه»

یکی از فاکتورهایی که ناآرامی‌های سوریه را از سایر کشورهای عربی متمایز می‌نماید مسلح بودن مخالفان است که منجر به افزایش آمار قربانیان دو طرف منازعه در مقایسه با سایر کشورها شده است. به طوری‌که تا کنون بنا به برخی گزارش ها بیش از ۸۰۰ نفر از جمله حدود ۱۰۰ نفر از نیروهای امنیتی در این وقایع کشته شده‌اند. دولت سوریه گروه‌های مسلح سلفی را مقصر اصلی درگیری‌های نظامی می‌داند و اردن و جناح ۱۴ مارس در لبنان را متهم به مسلح‌سازی گروه‌های مذکور می‌نماید.

به گفته «سمیر العیطه»، مدیر بخش عربی مجله فرانسوی لوموند دیپلماتیک «با وجودی که مخالفان می‌گویند در نظر دارند جنبش صلح آمیز بماند، مشخص نیست چه کسی بر روی نیرو‌های پلیس و ارتش آتش می‌گشاید و شعار‌های مذهبی تحریک‌آمیز سر می‌دهد.»

استفاده بیش از حد از خشونت توسط ارتش و نیروهای امنیتی نیز عاملی است که مخالفان به عنوان دلیل اصلی تشدید خشونت‌ها ذکر می‌کنند که این مساله حتی شخص بشار اسد را نیز به انتقاد از این نیروها واداشت.

در سال ۱۹۸۲ میلادی نظیر این شورش‌ها در شهرهای حمص، حماء و درعا علیه حکومت حافظ اسد، رئیس جمهور وقت سوریه، صورت گرفت. به دلیل جانب‌داری حافظ اسد از جمهوری اسلامی ایران در طول جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، ملک حسین پادشاه سابق اردن و صدام حسین دیکتاتور سابق عراق و ملک خالد پادشاه وقت عربستان در یک طرح مشترک، اخوان‌المسلمین را علیه دولت سوریه تحریک کردند. درگیری‌ها از سال ۱۹۸۲ تا سال ۱۹۸۴ با برخورد شدید دولت سوریه (از جمله بمباران خونین شهر حما) بیش از ۲۰ هزار کشته بر جای گذاشت، اما سرانجام، حافظ اسد، رئیس جمهوری وقت سوریه توانست این بحران را کنترل کند.

آزادی و مردمسالاری‌:

در قانون اساسی سوریه، حزب بعث به عنوان حزبی پیش‌رو تعریف شده است که حاکمیت را با همکاری دیگر نیروهای پیش‌رو در اختیار دارد. همین قانون اساسی است که حاکمیت را در این کشور انحصاری می‌کند و شاید همین مسئله یکی از مهمترین عناصر اعتراض مردمی است. مردم به دنبال آزادسازی عرصه سیاسی و آزادی تشکل‌های سیاسی و مسائلی از این قبیل هستند.

در سوریه از روزنامه‌ها و مجلات آزاد یا منتقد حتی در حد مصر‌، خبری نیست. این کشور از سال ۱۹۶۲ در وضعیت فوق‌العاده به سر می‌برد که بر اساس آن بسیاری از احکام قانون اساسی در مورد حقوق مردم معلق شده‌اند. در سوریه مردم فقط رییس‌جمهور انتخاب شده از سوی حزب حاکم را از طریق رفراندوم تایید می‌کنند و انتخابات چند حزبی در این کشور وجود ندارد. همچنین محدودیت‌ مشارکت در قدرت، عدم جابجایی قدرت و حاکمیت طیف قدیمی و مسن حزب بعث نیز یک شکاف عمیق بین‌نسلی به وجود آورده است.

به گفته یک مخالف سوری «وجود مسائلی مثل دستگیری افراد بدون حکم قضائی، دادگاه‌های ناعادلانه و احکام عجیب مثل محکومیت به جرم تضعیف روحیه مردم همراه با فقر اقتصادی و فساد اداری مهم‌ترین عوامل نارضایتی در میان مردم می باشد.»

این در حالی است که خبرنگار فرانسوی روزنامه «موندالیزاسیون» در این مورد می گوید: «در سوریه همیشه شاهد بودم بیشتر مردم از جمله راننده‌های تاکسی و افرادی که در رستوران با آن‌ها صحبت می‌کردم بیش از آن‌که از نبود آزادی شاکی باشند‌، از فساد دولتی و بی‌عدالتی اقتصادی ناراضی بودند و وقتی از آن‌ها در مورد دموکراسی سوال می‌کردم با خنده به لبنان اشاره می‌کردند و این که چه کسی به چنین دموکراسی‌ای نیاز دارد؟»

البته از زمان روی کار آمدن بشار اسد اصلاحاتی در این زمینه صورت گرفته است که سرعت آن چندان زیاد نبوده است. با روی کار آمدن بشار، کاربرد اینترنت و موبایل آزاد شد. در حال حاضر حتی در سوریه رسانه‌های خصوصی (‌از جمله شبکه‌ی شام و دنیا) وجود دارند و مشغول فعالیت هستند. بنابراین بسیاری از سوری‌ها معتقدند شخص بشار اسد با اصلاحات میانه خوبی دارد و اگر در گذشته سرعت کمی در این روند وجود داشت به دلیل گارد قبلی حزب بعث بود که شتاب بشار اسد را می‌گرفت.

فواز گرگس، استاد مطالعات خاورمیانه در مدرسه‌ی اقتصاد لندن می‌گوید: «سوریه با مصر تفاوت‌هایی دارد. کشور کم‌جمعیت‌تری است. میزان فقر در آن کمتر از مصر است. جامعه‌ای فرقه‌گرا و سرکوب شده است. از همین رو گر چه به طور قطعی نمی‌توان پیش‌بینی کرد، من روند مشابه خیزش‌های عمومی در کشورهای تونس و مصر را در سوریه نمی‌بینم.»

سیاست خارجی‌:

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های سوریه با کشورهایی مانند مصر، یمن و تونس استقلال نسبی این کشور در عرصه بین‌المللی است. سوریه در سال‌های اخیر به ندرت در برابر فشارهای خارجی به ویژه در پرونده‌هایی مانند ترور «رفیق حریری» کوتاه آمده و برای مقابله با فشارهای خارجی حضور خود در صحنه مقاومت و فلسطین تقویت کرده و خود را خط مقدم مقاومت در جهان عرب نشان داده است‌. حضور در خط مقدم جبهه مقاومت عربی در برابر اسرائیل مشروعیت حزب بعث و حکومت سوریه را در میان مردم سوریه و اعراب افزایش داده است‌. به طوری‌که در آخرین افکارسنجی انجام شده توسط اندیشکده آمریکایی بروکینگز در سال ۲۰۱۰ در جهان عرب، اسد پس از اردوغان، احمدی‌نژاد و سید‌حسن نصرالله، عنوان محبوب‌ترین رهبر جهان عرب را به خود اختصاص داد.

در واقع درگیری با اسراییل و اشغال بلندی‌های جولان توسط این کشور را می‌توان مهم‌ترین نقطه وحدت جامعه سوریه و مذاهب مختلف با حکومت سوریه دانست که حکومت این کشور نیز با حمایت از تظاهرات روز نکبت به دنبال یادآوری مجدد این عامل وحدت به مردم این کشور بود.

به گفته «سمیرالعیطه» مدیر لوموند دیپلماتیک عربی «مردم سوریه ملی‌گرا می‌باشند و با اشغال جولان توسط اسرائیل که فلسطینیان را از سرزمین‌هایشان می‌راند مخالفند. آن‌ها از مبارزات مردم لبنان و حزب‌الله بر علیه اسراییل پشتیبانی مردمی می‌کنند و صد‌ها هزار مهاجر از جنوب لبنان را در زمان حمله اسرائیل در سال ٢٠٠۶ با آغوش باز پذیرفتند.»

از دیگر سو آمریکا و اسراییل نیز با استفاده از فشار وارد کردن به سوریه در وقایعی مثل ترور رفیق حریری (با ایجاد دادگاه بین‌المللی و متهم کردن مقامات سوری) به دنبال تضعیف نظام حاکم بر این کشور و امتیازگیری در مذاکرات صلح بودند. شدت این فشارها آن‌چنان زیاد بود که بسیاری از سقوط حکومت این کشور سخن گفتند، اما در نهایت این پروژه نیز با مدیریت مناسب دولت سوریه و اعترافات شاهدهای دروغین به شکست انجامید.

وضعیت اقتصادی:

اگر چه میزان فقر در سوریه از مصر کمتر است‌، اما به طور کلی اقتصاد سوریه از ساختار سالمی برخوردار نیست. بشار اسد از زمان روی کار آمدن، سیستم اقتصادی سوریه را که در زمان پدرش سوسیالیستی بود آزادترنموده و بازار سوریه را به روی شرکت‌های خارجی باز نموده است، به طوری‌که رشد اقتصادی سوریه در سال ۲۰۱۱ پیش از وقایع اخیر بیش از ۵% پیش بینی می‌شد. همچنین وی در جذب سرمایه‌گذار خارجی به ویژه از کشورهای حوزه خلیج فارس تا حدود زیادی موفق بوده است. به گفته یک کارشناس امور خاورمیانه «تحولی که در اقتصاد و زندگی سوری‌ها طی سه دهه اخیر صورت گرفته واقعا مثبت بوده است. درآمد سرانه مردم بالا رفته و نوعی رفاه در میان شهروندان به وجود آمده است. هرچند سوریه همچنان در مقایسه با برخی از کشورها در سطح پایین‌تری قرار دارد، اما با توجه به امکانات این کشور، شرایط قابل قبولی در آن‌جا حکم‌فرما است.کارنامۀ خاندان اسد قابل قبول است.»

اگر چه آزادسازی اقتصادی در سوریه درآمد سرانه سوری‌ها را افزایش داده است، اما آمار از افزایش فاصله طبقاتی در این کشور حکایت دارد.

همچنین شایعات زیادی نیز از برخی مفاسد اقتصادی در جریان خصوصی‌سازی در میان مردم به گوش می‌رسد. از جمله افرادی که بیش از سایرین اتهامات فساد اقتصادی را به خود معطوف نموده می‌توان به رامی مخلوف پسر دایی بشار اشاره کرد که در جریان خصوصی‌سازی در این کشور بزرگترین کمپانی موبایل سوریه (سیریاتل) و برخی از شرکت‌های مهم گاز و نفت و بانک‌های این کشور را تصاحب نمود. در ناآرامی‌های اخیر نیز در بسیاری از شعارهای مخالفان وی مورد اشاره تظاهرکنندگان قرار داشت.

تنوع نژادی و مذهبی‌:

تنوع نژادی و مذهبی موجود در این کشور بر خلاف جمعیت تقریبا یک‌دست مصر و تونس را می‌توان دیگر تفاوت سوریه با این دو کشور دانست. ۷۴٪ مردم سوریه سنی مذهب و ۱۳٪ شیعه، علوی و اسماعیلی می‌باشند. مسیحیان نیز ۱۰٪ جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند و ۳٪ باقی‌مانده نیز از آن پیروان سایر ادیان مانند یزیدیان و دروزی‌ها می‌باشد.

با وجود این‌که هسته اصلی قدرت در سوریه در اختیار علوی‌هاست‌، اما نوع رفتار حکومت و مشارکت دادن سایر مذاهب در پست‌های حکومتی منجر به پذیرش حزب بعث سوریه به عنوا‌ن حزبی فرامذهبی در میان مذاهب مختلف در این کشور می‌باشد. سنی‌های زیادی در ساختار قدرت سوریه شامل وزارتخانه‌ها، فرماندهی نظامی، استانداری‌ها و سفارتخانه‌ها سهیم شده‌اند و این نیز باعث تقویت پایگاه مردمی حکومت بشار اسد گردیده است‌. افزون بر این شکل‌‌دهی به نوعی ناسیونالیسم سوری پیرامون ایده «شام بزرگ» نیز موجب جلب رضایت ناسیونالیست‌های سنی شده است.

از دیگر حامیان حکومت سوریه در میان اقلیت‌های مذهبی می‌توان به مسیحیان اشاره کرد. ترس از حاکمیت گروه‌های سلفی و تندرو در سوریه و نوع رفتار سکولار حکومت سوریه در مشارکت دادن مذاهب مختلف پیروان این مذهب در سوریه را به ابقا حکومت متمایل می‌کند. به طور کلی می‌توان گفت اتهام «علوی بودن» – به معنای حکومت اقلیت بر اکثریت – در سوریه جا نیفتاده است. در واقع آن‌که بر سوریه حکومت می‌کند «حزب بعث» است که سیطره کاملی بر دولت و ارتش دارد و بعثی‌های سوریه عمدتا سنی هستند. حکومت نیز همیشه تلاش داشته که توازن طایفه‌ای را تا حدی حفظ کند.

دخالت‌های خارجی‌:

از جمله دیگر مولفه‌های وقایع سوریه را می‌توان در تلاش فعالانه بازیگران فرامنطقه‌ای در مدیریت تحولات جاری این کشور و تطبیق آن با مطلوبیت‌های خویش دانست.

در این زمینه اگر چه اوباما رییس‌جمهور و سوزان رایس نماینده آمریکا در سازمان ملل ایران را به دخالت در وقایع سوریه و کمک به دولت در سرکوب مخالفان متهم کردند، اما چندی از این اتهام نگذشته بود که سندی به نقل از ویکی‌لیکس در روزنامه واشنگتن پست منتشر شد که نشان می‌داد آمریکا میلیون‌ها دلار در جهت ایجاد ناآرامی در سوریه صرف نموده است.

می‌توان گفت در ناآرامی‌های سوریه آمریکا و متحدین غربی از تمام عناصر قدرت خود استفاده نمودند. اگر چه تلاش این کشورها برای مشروعیت بخشیدن به دخالت در سوریه از طریق تصویب قطعنامه در شورای امنیت و سپس پیاده‌سازی مدل دخالت در لیبی با مخالفت چین و روسیه ناکام ماند، اما این کشورها از طریق اعمال تحریم‌های اقتصادی و نظامی، مسلح‌سازی مخالفان، حمایت مالی از رسانه‌ها و عناصر مخالف در سایر کشورها و برجسته‌سازی اخبار درگیری‌ها در سوریه در مقایسه با بحرین یا یمن به تلاش خود در بی‌ثبات‌سازی این کشور ادامه می‌دهند.

از جمله می‌توان به مطلب روزنامه واشنگتن پست اشاره کرد که با استناد به سندی که ویکی‌لیکس اخیراً افشا کرده است نوشت، وزارت خارجه آمریکا به طور مخفیانه گروه‌های سیاسی مخالف سوریه را تأمین مالی کرده است، از جمله این‌که با بودجه شش میلیون دلار یک تلویزیون ماهواره‌ای جدید به راه انداخته که در لندن مستقر است و از سال ۲۰۰۹ فعالیت خود را علیه سوریه و بشار اسد آغاز کرده است.

به نوشته نشریه الحقیقه سند دیگری نیز که توسط یک نماینده پارلمان اروپا افشا شد نشان می‌دهد نمایندگان مک‌کین‌، سناتور جمهوری‌خواه آمریکا در واشنگتن، پاریس، امان و استانبول طی یک ماه اخیر با مخالفان نظام سوریه دیدار کرده‌ و درباره تشکیل «شورای ملی انتقالی سوریه» مانند شورای انتقالی ملی لیبی که مک‌کین پشت تشکیل آن بود، بحث کرده‌اند تا بدین ترتیب مقدمات تشکیل دولت سایه در صورت سقوط قریب‌‌الوقوع نظام سوریه فراهم شود. اگر چه «مرک تونر» سخنگوی وزارت‌خارجه آمریکا، با گفتن این جمله که کمک‌ها شامل گروه‌هایی می‌شود که برای آزادی و دموکراسی در سوریه تلاش می‌کنند و هدف دولت آمریکا سرنگونی حکومت سوریه نیست، سعی در کاهش اثر منفی اسناد منتشر شده داشت‌، اما این صحبت‌ها در فضای متشنج موجود به سختی قابل باور به نظر رسید.

پس از آغاز ناآرامی‌ها برخی از مقام‌های اسرائیلی نیز بلافاصله واکنش نشان دادند. آویگدور لیبرمن، وزیر خارجه تندرو این کشور خواهان آن شد که جامعه‌ جهانی با رژیم اسد نیز همچون رژیم قذافی رفتار کند. اما اندکی بعد سکوت در قبال رویدادهای سوریه به رویکرد غالب در میان مقام‌ها و نهادهای رسمی اسرائیل بدل شد. اگر چه اسراییلی‌ها از تضعیف دشمن دیرینه خود و متحد ایران و حزب الله خوشحال به نظر می‌رسند‌، اما نمی‌توان تردید را در نوع رفتار و بیانات مقامات این کشور مشاهده نکرد. به ویژه این که اسرائیلی‌ها در قبال آینده نظام سوریه و شکل‌بندی‌های آتی در این کشورتصور خاصی ندارد و حضور مسلحانه جنبش‌های سلفی در سوریه و احتمال قدرت گرفتن این گروه‌ها یا اخوان‌المسلمین در این کشور صهیونیست‌ها را دچار تردید نموده است‌.

در واقع اسرائیل علی‌رغم تمام مشکلاتی که با سوریه دارد، به این نکته واقف است که سوریه حداقل در کوتاه مدت مقابله نظامی و حذف نظام سیاسی اسرائیل را در دستور کار خود قرار نداده است. روزنامه «فیگارو» نیز در تحلیلی که روز ۴شنبه ۲۷ اپریل از فضای حاکم بر رسانه‌های صهیونیست ارائه داد، به احتمال در دست‌گیری ضمام امور توسط گروه اخوان‌المسلمین اشاره کرده است و معتقد است که در صورت فروپاشی نظام اسد این گروه با توجه به انسجام و خواستگاهی که دارد می‌تواند قدرت را به دست گیرد. به عبارت دیگر، اسرائیل سود برافتادن حکومت خاندان اسد در سوریه را بیشتر از زیان‌ها و تبعات احیاناً تهدید‌آمیز آن نمی‌بیند و از این رو، خویشتنداری و سکوت آن بیش از ملاحظات تاکتیکی به تاملات راهبردی مربوط می‌شود.

برخورد بسیاری از رسانه‌های وابسته به کشورهای مختلف نیز نوعی از هدایت رسانه‌ای را در ماجرای سوریه تداعی می‌کند. به عنوان مثال می‌توان به واکنش بی‌بی‌سی عربی که حتی در زمانی که تظاهرات فقط محدود به شهر ۷۵۰۰۰ نفری درعا بود اخبار آن را در صدر وقایع کشورهایی مثل یمن و لیبی و بحرین پوشش می‌داد و همچنین برخورد شبکه الجزیره که تبدیل به کانال تلویزیونی درگیر در کنار مخالفان شد‌، به طوری که برخی از روزنامه‌نگاران برجسته‌، همچون «غسان بن جدو» به منظور اعتراض نسبت به این تناقض جهت‌گیری‌ها استعفا دادند اشاره کرد. به ویژه هنگامی که هر دوی این شبکه‌ها در مورد اختناق و سرکوب در بحرین سکوت کردند. اختناقی خون‌بار که با مداخله نظامی سعودی ها و کشتار زندانیان سیاسی همراه شد.

شخصیت رییس‌جمهور:

بدون تردید ملت‌ها حرف آخر را در تعیین سرنوشت کشورهای منطقه خواهند زد اما آیا اکثریت مردم سوریه خواستار سرنگونی حکومت اسد هستند؟

شاید زمانی که بشار اسد پیش از آغاز ناآرامی‌ها در مصاحبه با وال استریت ژورنال در پاسخ به سوالی در مورد علت عدم گسترش انقلاب‌های عربی به سوریه گفت «سوریه ثبات دارد. چرا؟ برای این‌که با اعتقادات باطنی مردم در پیوند است. اساساً وقتی از این اعتقادات فاصله بگیرید، این مسائل هم در پی می آید.» پیش‌بینی نمی‌کرد که به زودی در کشور او نیز شبیه چنین وقایعی پیش خواهد آمد.

در حالی که اکثر رسانه‌های جهان معتقدند ناآرامی‌های سوریه نیز همانند مصر و تونس و یمن از پایگاه اجتماعی عمومی در بین مردم برخوردار است، نظر بسیاری از ناظران سیاسی حکایت از آن دارد که اعتراضات در سوریه بیشتر جنبه اقلیتی دارد و هنوز نمی‌توان مطالبات مردمی در این کشور را با جریان عمومی حاکم بر جهان عرب مقایسه کرد.

سردبیر الجزیره انگلیسی در این مورد می‌گوید «حتی اگر مخالفان جرات کافی را برای استفاده از تمام توان خود در برابر حکومت داشته باشند‌، در میان عامه مردم علاقه به سرنگونی حکومت آن چنان بالا نیست که حاضر به دادن هزینه بالایی برای این امر باشند.»

«جاشوآ لیندیس» مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه در دانشگاه اکلاهوما نیز در این مورد می‌گوید: «فاکتور مهمی که در سوریه وجود دارد محبوبیت بشار اسد در میان طیف بزرگی از جوانان سوری است. بر خلاف مبارک ۸۳ ساله در مصر، اسد جوان است و جوانان نیز او را به خود نزدیک می‌دانند. اگر چه آن‌ها مخالف فساد اقتصادی موجود در دولت هستند و از وضع اقتصادی نیز ناراضی‌اند، اما مایلند در این موضوع بیشتر اطرافیان رییس‌جمهور را مقصر بدانند. بسیاری از آن‌ها معتقدند تلاش‌های بشار اسد برای انجام اصلاحات توسط طیف مسن و سنتی حزب بعث (که از آن‌ها به عنوان گارد قدیمی یاد می‌کنند) ناکام مانده داست.»

«پیتر هارلینگ»، مدیر برنامه گروه بین‌المللی بحران که چند سال است در دمشق، رویدادهای سوریه را دنبال می‌کند در لوموند برای راهنمایی بشار اسد می‌گوید: «سوریه باید در جستجوی راه سوم باشد. رئیس‌جمهوری سوریه که به خاطر موفقیت در سیاست خارجی توانسته محبوبیتی برای خود دست و پا کند‌، سرمایه‌ای سیاسی در اختیار دارد که زمان آن رسیده تا به نفع بینشی سرمایه‌گذاری کند که می‌تواند به راه سوم میان حفظ وضع موجود و نامعلومی یک تحول انقلابی خدمت کند. اما این سرمایه ممکن است بسیار زود ارزش خود را ازدست بدهد»

مخالفان‌:

در میان نیرو‌های اپوزیسیون داخلی در سوریه، افراد متعلق به جنبش «بهار دمشق» سال ٢٠٠١ ، حزب مردم (ریاض ترک)، هواداران ناصر (حسن عبدالعظیم) و … همچنین شخصیت‌های سیاسی داخلی به چشم می‌خورند. اخوان المسلمین سوریه نیز به مانند بسیاری از کشورهای عربی مهمترین اپوزیسیون داخلی نظام کنونی به شمار می‌رود که از دو طیف سلفی تندرو و معتدل برخوردار می‌باشد. بر خلاف طیف معتدل، سلفیون اخوان سابقه همکاری با غرب را نیز جهت مبارزه با حکومت اسد در پرونده خود دارند.

باید به مخالفین خارج از کشور و دشمنان تاریخی «نظام» نیز توجه کرد‌: عموی بشار الاسد، رفعت و پسرش، عبدالحلیم خدام، معاون رئیس‌جمهور سابق و از دوستان نزدیک به سعد حریری، اخوان‌المسلمین و دیگر گروه‌های تبعیدی که برخی مستقیما از سرویس‌های خارجی کمک مالی دریافت می‌کنند و یا توسط آن‌ها به بازی گرفته شده‌اند‌. از مهمترین افراد مورد حمایت غرب برای رهبری مخالفان در سوریه می‌توان به عبدالحلیم خدام اشاره کرد که سال‌ها معاون و نزدیکترین شخص به بشار و پدرش محسوب می‌شد. وی پس از برکناری توسط بشار اسد به اتهام فساد و زد و بند با سعدحریری به کمک عربستان به فرانسه پناهنده شد و از ادعای دخالت حکومت سوریه در ترور رفیق حریری حمایت نمود. خدام که با ملک عبدالله، پادشاه عربستان و رفیق الحریری، نخست وزیر سابق لبنان نسبت خویشاوندی دارد، با استفاده از ثروت کلان خود و کمک سازمان های اطلاعاتی غرب دست به تشکیل یک گروه سیاسی برای سرنگونی نظام بشار اسد زد.

مخالفین در سوریه دو سر طیفی را تشکیل می‌دهند که در یک سوی آن نیروهای افراطی مذهبی و سلفی و در سمت دیگر هواداران آمریکا و اسراییل حضور دارند. آن‌چه در این مورد می‌توان با قاطعیت گفت این است که مخالفین خارج از کشور حکومت فاقد پایگاه اجتماعی و طرفدار جدی در داخل کشور می‌باشند و همچنین این گروه‌ها از همبستگی جدی با یکدیگر نیز برخوردار نیستند.

موضع‌گیری‌های شخصیت‌ها:

در زیر به موضع‌گیری برخی شخصیت‌ها در مورد وقایع سوریه اشاره می‌شود:
• بان‌کی‌مون – دبیر کل سازمان ملل‌: استفاده از نیروی مرگ‌بار در سوریه توسط دولت غیر قابل قبول است.
• وزیر خارجه آلمان‌: خشونت‌ها در سوریه باید هر چه زودتر به پایان برسد و دولت سوریه باید حقوق مردم و آزادی‌ها را رعایت کند و البته حاکمیت قانون نیز مجددا باید برقرار گردد.
• نوری مالکی – نخست وزیر عراق‌: عراق در زمینه توطئه‌های موجود در زمینه از بین بردن ثبات در سوریه پشتیبان این کشور است.
• اویگدور لیبرمن-وزیر خارجه اسراییل‌: امیدوارم همان واکنشی که غرب به وقایع لیبی نشان داد از جمله حمله مستقیم را در واکنش به وقایع سوریه و ایران هم شاهد باشم. ما نگرانیم اسد بخواهد توجه را از داخل سوریه به اسراییل متوجه کند.»
• دیمیتری مدودوف – رییس جمهوری روسیه‌: «بهترین راه حل در سوریه هدایت و انجام هر چه سریع‌تر اصلاحات توسط رییس‌جمهوری کنونی است. به جای صدور قطعنامه علیه سوریه باید به این کشور فرصت داد تا مشکلات خود را حل کند و فرایند توسعه سیاسی را برای آینده این کشور به اجرا درآورد.»
• احمد داوود اوغلو – وزیر خارجه ترکیه‌: سوریه در مقطع حساسی به سر می‌برد. امیدواریم برخی مسائل موجود بین مردم و دولت در این کشور بدون مشکل جدی حل شود.
• هیلاری کلینتون – وزیر امور خارجه آمریکا‌: «احتمال دخالت آمریکا در سوریه نامحتمل به نظر می‌رسد. به ویژه این که هنوز کنگره بشار اسد را فردی اصلاح طلب تلقی می‌کند.»
• اوباما – رییس جمهوری آمریکا : «من برخورد دولت سوریه با تظاهرات صلح آمیز را محکوم می‌کنم. البته تظاهر کنندگان نیز نباید از ابزار خشونت استفاده کنند، اما وقت آن است که دولت سوریه به درخواست‌ها برای تغییر پاسخ مثبت دهد. بشار اسد بهتر است رهبری دموکراسی را در سوریه به دست بگیرد و در غیر این صورت استعفا دهد.»
• هوگو چاوز – رییس جمهور ونزوئلا‌: امروز صداهایی را می‌شنویم که خشونت در سوریه را محکوم می‌کند و از رییس جمهور می‌خواهد مردم خودش را نکشد. بعدا همین افراد مردم را بمباران خواهند کرد تا آن‌ها را نجات دهند. ظاهرا این روش جدید امپریالیست‌ها است که خشونت و خونریزی را درکشورها ترویج کرده و بعد مثل لیبی به این بهانه منابع آن را در دست بگیرند.
• سخنگوی وزارت خارجه ایران : «این که نباید با مردم برخورد خشونت‌آمیز شود موضع ما است، اما اگر یک گروهی در کشوری قصد فتنه و آشوب داشته باشد و با کمک خارجی‌ها تلاش کند امنیت را به هم بزند دولت‌ها نیز برای برقراری امنیت اقدام می‌کنند. این حرکت شیطنت‌آمیز توسط غرب و آمریکا و صهیونیست‌ها صورت گرفته‌ است و می‌خواهند از جریانات مقاومت انتقام بگیرند. معتقدیم به نظرات اقلیت‌ها نیز باید توجه کرد اما اگر قرار باشد با فشار سیاسی و بزرگ‌نمایی رسانه‌ای نظر یک اقلیت کوچک به جامعه تحمیل شود این دموکراسی نیست بلکه تحمیل اراده اقلیت به اکثریت عین دیکتاتوری است.»

جمع‌بندی‌:

در تحلیل وقایع سوریه همان‌طور به نظر می‌رسد که اگر مثل رسانه‌های غربی بخواهیم شبیه‌سازی کامل با تونس و مصر و یمن و بحرین داشته باشیم به اشتباه رفته‌ایم‌، شبیه‌سازی آن با آشوب‌های سال ۸۸ ایران و به منشا صرف خارجی منتسب دانستن آن نیز اشتباه است. لذا وضعیت این کشور را می‌توان ترکیبی از مشکلات داخلی و دخالت خارجی دانست.

از لحاظ وجود بسیاری از فاکتورهای منفی در حکومت مانند سرکوب مخالفان به ویژه اسلامگرایان‌، مادام‌العمر بودن حکومت و عدم وجود آزادی رسانه‌ها، لاییک و مخالف دخالت دین در سیاست بودن حزب بعث‌، وضعیت نامناسب اقتصادی و به تبع آن به وجود آمدن نارضایتی، سوریه واجد مؤلفه‌های موجود در سایر کشورهای عربی است و از این جهت نمی‌شود کلا ناآرامی‌های مذکور را مانند ایران به دخالت بیگان خلاصه کرد‌. البته وجوهی مثل محبوبیت سیاست خارجی اسدین پدر و پسر در داخل و خارج کشور، ایستادگی این کشور در محور مقاومت و همچنین شخصیت محبوب رییس‌جمهور این کشور نیز از جمله تفاوت‌های حکومت سوریه با دیگر کشورهای عربی است.

نباید از یاد برد که دولت در سوریه هم مانند اغلب کشورهای عربی دولتی ضعیف از نظر توان و ظرفیت مدیریت بحران دچار مشکلات جدی است و از این رو ادامه اعتراض‌ها می‌تواند کنترل آن‌ها را دشوارتر کند.

اگر بشار اسد و حلقه اطراف او در کوتاه مدت نتوانند اصلاحات را رهبری کنند ممکن است شاهد اعتراضات جدی‌تر و جدیدی باشند که ممکن است دشمنان این کشور با استفاده از ضعف حکومت آن را به سمت آغاز جنگ داخلی هدایت کنند. لذا بهتر است اسد از سرمایه محبوبیت اجتماعی و ارتباطات خود در منطقه در جهت مصالحه با مخالفان معتدل و مستقل و انجام اصلاحات استفاده کند.

[ سه شنبه دهم خرداد 1390 ] [ 19:43 ] [ علی رستمی ] [ ]
استکبار جهانخوار آمریکاه در راستای مواجهه استراتژیک با انقلاب اسلامی ایران که میدانستند این اسلام و این انقلاب منبعث از آن برای تمامی بشریت برنامه واعتلای مادی و معنوی دارد و اگر در مقابل آن نایستند

چپاول منابع جهان خصوصاً منابع غنی منطقه خاورمیانه را از دست خواهند داد با تحریک صدام جنگی نابرابر را برای نظام نوپای اسلامی تدارک دیدنند و با نوکران منطقه ای خود همه گونه آن ملعون را مساعدت نمودنند ولی بحول قوه الهی راه به جایی نبردنند.

پس از شکست این طرح مقابله با انقلاب اسلامی- غرب و دنیای استکبار به رهبری آمریکاه و سیاه (الغاعده و طالبان )را تحت عنوان یک اسلام موازی اما خشن و بی بنیاد را بنیادی ژشت و کریع نهادنند تا به ملت های غرب آنرا معرفی نمایند- باشد که چهره اسلام ناب محمدی "صلی الله علیه و آله" را خراب جلوه دهند ولی خداوند مکر و کید آنان را به دامن خودشان برگردانید و تمام عناصر خود ساخته از صدام و الغاعده و بن لادن و طالبان و ملاعمر را به جان خویش افتاده یافتند و به برنامه نشستند تا که شاید با یک تیر دو نشان بزنند و به عراق با جعل و دروغ تحت عنوان داشتن جنگ افزار های غیر متعارف به صورت غیر قانونی حمله کردنند تا به فکر باطل خویش ایران و انقلاب اسلامی را نیز محاصره کرده باشند و از طرفی نیز داستان برج های دوقلو را از آستین به در آوردنند و به افغانستان لشکر کشی نمودنند تا ایران اسلامی را محاصره نمایند....ولی اکنون هرچه ریسیده اند را پنبه شده یافته اند و ایران اسلامی را قوی تر و مستحکم تر از دیروز یافته اند و شکوه و عزت ایران اسلامی را در منطقه (عراق-افغانستان-سوریه و لبنان) و دیگر نقاط جهان همانند آفریقا و آمریکای لاتین را ذلیلانه به نظاره نشسته اند ولی عیف که مشرکین به فهم و درکشان قفل الهی نهاده شده و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین را متوجه نمی شوند.

[ جمعه سی ام اردیبهشت 1390 ] [ 20:45 ] [ علی رستمی ] [ ]
درباره وبلاگ

امکانات وب
طراح قالب
ثامن تـــم